مَه خوبان نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است . tag:http://m-e-k.mihanblog.com 2018-07-23T12:39:54+01:00 mihanblog.com خورشید، خورشید است 2017-04-23T02:13:48+01:00 2017-04-23T02:13:48+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/34 عبرات چه بسا تاریكی سیاه‌چاله‌ای، روشن‌تر از چراغانی قصری رؤیایی باشد! چه بسا تنهایی خلوتی، پرازدحام‌تر از تردد چاپلوسانه مترسك‌های دربار حكومتی باشد! چه‌بسا حاكمی بی‌هیچ دربان و منشی و داروغه و سربازی، بر دل‌ها حكومت كند؛ كنجی بنشیند به اشراق و فرمان‌براند بر نفس‌های پاكیزه و دل‌های صیقل‌خورده؛ با دست‌های بسته، باز كند گره‌های پولادین و دشوار را و با گام‌های هم‌آغوش با غل و زنجیر، طی كند مسافت‌های صعب و ناهموار را برای هدایت دیگران به سوی روشنایی.می‌شود كسی صاحب اختیار زمین باشد و دچار چاردیواری زندا چه بسا تاریكی سیاه‌چاله‌ای، روشن‌تر از چراغانی قصری رؤیایی باشد! چه بسا تنهایی خلوتی، پرازدحام‌تر از تردد چاپلوسانه مترسك‌های دربار حكومتی باشد! چه‌بسا حاكمی بی‌هیچ دربان و منشی و داروغه و سربازی، بر دل‌ها حكومت كند؛ كنجی بنشیند به اشراق و فرمان‌براند بر نفس‌های پاكیزه و دل‌های صیقل‌خورده؛ با دست‌های بسته، باز كند گره‌های پولادین و دشوار را و با گام‌های هم‌آغوش با غل و زنجیر، طی كند مسافت‌های صعب و ناهموار را برای هدایت دیگران به سوی روشنایی.

می‌شود كسی صاحب اختیار زمین باشد و دچار چاردیواری زندان! می‌شود كسی حاكم دنیا باشد،‌اما محكوم به صبر و كتمان و كظم. چه بسا رهبری برای راهبری، همنشین رنج و درد و حبس باشد و همدوش فراق و تهمت و اهانت. می‌شود ساعت‌ها پیشانی بر خاك بندگی بساید و رویش را آفتاب و مهتاب نبیند. می‌شود سال‌ها با شكم گرسنه، شاكر لحظه‌های صیام باشد و زبانش از حمد و سپاس خداوند باز نایستد.

خورشید وقتی خورشید باشد، برای نورافشانی احتیاجی به آزادی ندارد. خورشید وقتی خورشید باشد، كسی را یارای مقابله با انوار روشنی‌بخشش نیست. خورشید وقتی خورشید است، خورشید است و می‌تابد.

سلام بر تو، کاظم آل محمد(صلی الله علیه وآله)

سید حسین ذاكرزاده
منبع: راسخون
]]>
کنیز زیبا 2017-04-14T05:33:47+01:00 2017-04-14T05:33:47+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/31 عبرات هارون کنیز زیبایش را فرستاد زندان امام.کنیز زیبا...مرد تنها...زندان .خبر آوردند کنیز شبانه روز سجده می کند . می گوید :" قدوسٌ قدوس، سبحانکَ سبحانکَ سبحانک ."برش گرداندند پیش هارون . گفت:" فرستاده ایمت زندان سجده کنی؟"کنیز جواب داد:" اگر چیزی که من دیدم ، تو می دیدی دیوانه می شدی . به موسی گفتم کاری داری به من بگو من در خدمتم . گفت فکر کرده ای چیزی کم دارم؟ با دست اشاره کرد به گوشه ی زندان؛ باغی دیدم سرسبز با درخت های انبوه . جوی شیر و عسل . غذاها و میوه های رنگارنگ.غلامان و حوریان بهشتی، می هارون کنیز زیبایش را فرستاد زندان امام.

کنیز زیبا...مرد تنها...زندان .

خبر آوردند کنیز شبانه روز سجده می کند . می گوید :" قدوسٌ قدوس، سبحانکَ سبحانکَ سبحانک ."

برش گرداندند پیش هارون . گفت:" فرستاده ایمت زندان سجده کنی؟"

کنیز جواب داد:" اگر چیزی که من دیدم ، تو می دیدی دیوانه می شدی . به موسی گفتم کاری داری به من بگو من در خدمتم . گفت فکر کرده ای چیزی کم دارم؟ با دست اشاره کرد به گوشه ی زندان؛ باغی دیدم سرسبز با درخت های انبوه . جوی شیر و عسل . غذاها و میوه های رنگارنگ.

غلامان و حوریان بهشتی، می آمدند جلویش تعظیم می کردند و می رفتند.

یکی از یکی زیباتر! سجده نمی کردم چه می کردم؟"


منبع: المناقب،ج4،ص297 ]]>
دیدگاه هارون‌الرشید درباره امام کاظم علیه‌ السلام 2017-03-30T05:29:57+01:00 2017-03-30T05:29:57+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/30 عبرات مقام بلند امام موسی کاظم علیه‌السلام چنان بود که حتی مخالفان امام هم به حقانیت ایشان اعتراف کرده‌اند، ولی به دلیل عناد با ایشان، همواره در اماکن عمومی از ابراز آن خودداری می‌کردند؛ از جمله هارون‌الرشید به پسرش مأمون می‌گوید: «ای پسر، موسی بن جعفر امام و پیشوای مردم و حجت خدا برای مردم و بندگان خلیفه خداست، من در ظاهر، امام مردمان هستم و با زور بر او چیره شده‌ام، به خدا قسم، او به مقام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از همه مردم حتی من شایسته‌تر است و لیکن اگر بخواهد در این امر با من نزاع مقام بلند امام موسی کاظم علیه‌السلام چنان بود که حتی مخالفان امام هم به حقانیت ایشان اعتراف کرده‌اند، ولی به دلیل عناد با ایشان، همواره در اماکن عمومی از ابراز آن خودداری می‌کردند؛ از جمله هارون‌الرشید به پسرش مأمون می‌گوید: «ای پسر، موسی بن جعفر امام و پیشوای مردم و حجت خدا برای مردم و بندگان خلیفه خداست، من در ظاهر، امام مردمان هستم و با زور بر او چیره شده‌ام، به خدا قسم، او به مقام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از همه مردم حتی من شایسته‌تر است و لیکن اگر بخواهد در این امر با من نزاع کند، چشمش را بیرون می‌آورم؛ زیرا خلافت عقیم است، او وارث پیغمبران است، اگر علم و روش صحیح می‌خواهی، باید از او یاد بگیری».


منابع:
منتهی‌الآمال، شیخ عباس قمی
زندگانی امام موسی بن جعفر(علیهما السلام)، عقیقی بخشایشی
سیره ائمه اثنی عشر، هاشم معروف الحسینی

]]>
عابدترین 2017-03-20T09:17:10+01:00 2017-03-20T09:17:10+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/29 عبرات بدان که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عابدترین مردمان زمان خود و فقیه ترین ایشان و با سخاوت ترین و گرامی ترین مردمان آن زمان بود و روایت شده که آن حضرت نافله های شب را می خواند و آن ها را به نماز صبح متصل می کرد. سپس تعقیب نماز می خواند تا خورشید بزند. آن گاه به سجده می رفت و مشغول به دعاء و حمد می شد و سر برنمی داشت تا نزدیک ظهر، و بسیار دعا می کرد و می گفت: «اللّهُمَّ اِنّیِ اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَالْمَوُتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ» یعنی بار خدایا! از تو درخواست می کنم راحتی و آسودگ بدان که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عابدترین مردمان زمان خود و فقیه ترین ایشان و با سخاوت ترین و گرامی ترین مردمان آن زمان بود و روایت شده که آن حضرت نافله های شب را می خواند و آن ها را به نماز صبح متصل می کرد. سپس تعقیب نماز می خواند تا خورشید بزند. آن گاه به سجده می رفت و مشغول به دعاء و حمد می شد و سر برنمی داشت تا نزدیک ظهر، و بسیار دعا می کرد و می گفت: «اللّهُمَّ اِنّیِ اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَالْمَوُتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ» یعنی بار خدایا! از تو درخواست می کنم راحتی و آسودگی هنگام مرگ و عفو و گذشت هنگام حساب را. و این دعا را چند بار می گفت.

و از دعاهای آن حضرت است که می گفت: «عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوَ مِنْ عِنْدِکَ» یعنی گناه بنده ات بزرگ است پس باید گذشت و عفو تو نیز نیکو باشد. و از ترس خدا چندان می گریست که محاسنش از اشک چشمش تر می شد.

و آن حضرتْ مهربان ترین مردم به خانواده و خویشاوند خود بود و از فقرای مدینه در شب ها تفقُّد و نوازش می فرمود و زنبیل هایی که در آن پول و آرد و خرما بود برای ایشان می برد و به آنان می رساند و آنان نمی دانستند از کجا می آید و چه کسی می آورد.


منبع : گنجینه - اسفند 1383، شماره 48 ]]>
پیش بینی اعجاز آمیز 2015-08-16T06:09:28+01:00 2015-08-16T06:09:28+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/28 عبرات پیشوایان شیعه نسبت به پیروان خود بسیار دلسوز بودند و همواره آنان را از گزند خطرها حفظ می کردند. روزی هارون الرشید، به علی بن یقطین خلعت زربافتی هدیه داد. او روز بعد، آن خلعت را به همراه مقداری پول که خمس اموالش بود نزد مولای خود امام کاظم «علیه السلام» فرستاد. امام پول را پذیرفت، ولی دستور داد خلعت زربافت را به او بازگردانند و نامه ای برایش نوشت و در آن تأکید کرد که خلعت را نزد خود نگه دارد و آن را به کسی ندهد؛ زیرا به زودی سخت به آن نیازمند می شود. او علت باز پس گرداندن خلعت را نفهمید. چند روزی پیشوایان شیعه نسبت به پیروان خود بسیار دلسوز بودند و همواره آنان را از گزند خطرها حفظ می کردند. روزی هارون الرشید، به علی بن یقطین خلعت زربافتی هدیه داد. او روز بعد، آن خلعت را به همراه مقداری پول که خمس اموالش بود نزد مولای خود امام کاظم «علیه السلام» فرستاد. امام پول را پذیرفت، ولی دستور داد خلعت زربافت را به او بازگردانند و نامه ای برایش نوشت و در آن تأکید کرد که خلعت را نزد خود نگه دارد و آن را به کسی ندهد؛ زیرا به زودی سخت به آن نیازمند می شود. او علت باز پس گرداندن خلعت را نفهمید. چند روزی گذشت و علی بن یقطین بر یکی از زیردستان خود خشم گرفت و او را از کار برکنار کرد. آن فرد نیز کینه او را به دل گرفت و چون از رابطه او با امام کاظم «علیه السلام» و دوستداری او نسبت به ایشان با اطلاع بود، نزد هارون الرشید رفت و نزد او از علی بن یقطین بدگویی کرد. وی به هارون الرشید گفت: علی بن یقطین، موسی بن جعفر «علیه السلام» را پیشوای خود می داند و هر سال خمس اموال خود را به ایشان می دهد؛ حتی خلعتی را که شما به او داده بودید، برای موسی بن جعفر «علیه السلام» فرستاده است.

هارون الرشید بسیار خشمگین شد و گفت: اگر آنچه گفتی درست باشد، علی بن یقطین را خواهم کشت. همان لحظه دستور داد علی را به دربار بیاورند. به محض ورود علی بن یقطین هارون الرشید سر او فریاد کشید: خلعتی را که به تو دادم چه کار کردی؟ علی بن یقطین که هنوز از ماجرا بی اطلاع بود گفت: آن نزد خودم هست. هارون که باور نمی کرد، گفت: اکنون باید آن را نزد من بیاوری. علی بن یقطین با چند تن از غلامان هارون الرشید به خانه رفت و آن را باز پس آورد. هارون الرشید خنده ای کرد و گفت: خلعت را سر جایش بگذار! من هرگز حرف سخن چینان را درباره تو نخواهم پذیرفت. علی بن یقطین تازه متوجه شد که امام خلعت را برای چه باز گردانیده است. آن گاه مرد سخن چین را فرا خواند و دستور داد در حضور علی بن یقطین او را هزار تازیانه بزنند. او پانصد تازیانه بیشتر نخورده بود که زیر ضربات سهمگین آن جان داد، و هارون الرشید از علی بن یقطین معذرت خواست و او را با هدایایی به منزل فرستاد.


منبع : موعود - خرداد 1392، شماره 195 ]]>
بخوان و بالا برو! 2015-08-11T03:59:57+01:00 2015-08-11T03:59:57+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/27 عبرات امام کاظم «علیه السلام» توجه فراوانی به پاسخ گویی دقیق به مسائل اطرافیان داشت و با نهایت دقت و حوصله پرسش هایشان را پاسخ می گفت. مردی برای مطرح کردن چند پرسش نزد امام کاظم «علیه السلام» آمده بود. بعد از این که پاسخ پرسش هایش را شنید، امام با مهربانی از او پرسید: آیا دوست داری که در دنیا عمر طولانی داشته باشی؟ مرد پاسخ داد: آری، امام فرمود: برای چه دوست داری بیشتر در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: برای تلاوت کردن سوره توحید. امام اندکی ساکت ماند و پس از ساعتی به او فرمود: هر یک از دوستان ما بمیرد درح امام کاظم «علیه السلام» توجه فراوانی به پاسخ گویی دقیق به مسائل اطرافیان داشت و با نهایت دقت و حوصله پرسش هایشان را پاسخ می گفت. مردی برای مطرح کردن چند پرسش نزد امام کاظم «علیه السلام» آمده بود.

 بعد از این که پاسخ پرسش هایش را شنید، امام با مهربانی از او پرسید: آیا دوست داری که در دنیا عمر طولانی داشته باشی؟ مرد پاسخ داد: آری، امام فرمود: برای چه دوست داری بیشتر در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: برای تلاوت کردن سوره توحید.

امام اندکی ساکت ماند و پس از ساعتی به او فرمود: هر یک از دوستان ما بمیرد درحالی که تلاوت قرآن را خوب نمی داند، در عالم قبر (برزخ) به او خواهند آموخت تا درجه او به خاطر قرآن ارتقا یابد؛ زیرا بهشت به اندازه آیات قرآن است و به او گفته می شود: بخوان و بالا برو. او نیز قرآن می خوانَد و بالا می رود.


منبع : پاسدار اسلام -تیر 1390، شماره 9 ]]>
پیشوای مهرورزی 2015-08-06T07:53:41+01:00 2015-08-06T07:53:41+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/26 عبرات امام همواره دوستی و مهربانی را به دیگران سفارش می نمود و آن را مایه فزونی و برکت می دانست. یعقوب و دوستش شعیب نزد امام کاظم «علیه السلام» آمدند تا هم خستگی سفر حج را از تن بیرون کنند و هم با امام دیداری تازه نمایند. وارد خانه امام شدند. پس از سلام و احوالپرسی، امام رو به یعقوب کرد و فرمود: ای یعقوب! تو دیروز به مدینه آمدی و با برادر خود در فلان محل دیدار کردی، ولی با هم درگیر شدید و به همدیگر دشنام دادید. شما هرگز نباید مرتکب چنین عمل زشتی بشوید. ناسزا گفتن به دیگران از شیوه من و پدران من نیست و امام همواره دوستی و مهربانی را به دیگران سفارش می نمود و آن را مایه فزونی و برکت می دانست. یعقوب و دوستش شعیب نزد امام کاظم «علیه السلام» آمدند تا هم خستگی سفر حج را از تن بیرون کنند و هم با امام دیداری تازه نمایند. وارد خانه امام شدند. پس از سلام و احوالپرسی، امام رو به یعقوب کرد و فرمود: ای یعقوب! تو دیروز به مدینه آمدی و با برادر خود در فلان محل دیدار کردی، ولی با هم درگیر شدید و به همدیگر دشنام دادید. شما هرگز نباید مرتکب چنین عمل زشتی بشوید. ناسزا گفتن به دیگران از شیوه من و پدران من نیست و از شیعیان ما به دور است که به یکدیگر ناسزا بگویند. ای یعقوب! به سبب این کارت مرگ بین شما فاصله می اندازد. برادرت اسحاق در حین سفر پیش از آن که به شهر و خانه و کاشانه خود برسد از دنیا خواهد رفت و تو نیز از این رفتارت پشیمان خواهی شد. خداوند عمر شما را کوتاه خواهد کرد.

یعقوب که دست و پای خود را گم کرده بود، پرسید: فدایت شوم! اجل من کی خواهد رسید؟ امام فرمود: اجل تو نیز رسیده بود، ولی به خاطر این که تو در فلان منزلگاه به همراهت خدمت کردی و با هدیه ای او را خوشحال کردی خدا بیست سال بر عمر تو افزود. شعیب که متحیرانه به گفت و گوی او و امام گوش می داد پس از مدتی یعقوب را در مکه دید و حال برادرش را پرسید. او پاسخ داد همان طور که امام فرموده بود برادرم پیش از رسیدن به خانه اش از دنیا رفت و در همین راه به خاک سپرده شد و هرگز خانواده خود را ندید.


منبع : دیدار آشنا - بهمن 1389، شماره 38 ]]>
امام نیکو سیرتان 2015-08-01T05:42:45+01:00 2015-08-01T05:42:45+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/25 عبرات گاه آدمی پاسخ یک بدی را با مهربانی می دهد و این پاسخ مهرورزانه او سبب تغییر رویه طرف مقابل می شود. امام کاظم «علیه السلام» را به دلیل این ویژگی به چنین لقبی خوانده اند. در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری ا گاه آدمی پاسخ یک بدی را با مهربانی می دهد و این پاسخ مهرورزانه او سبب تغییر رویه طرف مقابل می شود. امام کاظم «علیه السلام» را به دلیل این ویژگی به چنین لقبی خوانده اند. در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری امام به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، ناسزا گفت.

امام نزدیک او رفت و از مرکب خود پیاده شد. به مرد سلام کرد. مرد بر شدت دشنام های خود افزود. امام با خوش رویی به او فرمود: هزینه کشت این مزرعه چه قدر شده است؟ مرد پاسخ داد: یکصد دینار، امام پرسید: امید داری چه اندازه از آن سود ببری و برداشت کنی؟ مرد با گستاخی و طعنه پاسخ داد: من علم غیب ندارم که چه مقدار قرار است عایدم شود. امام فرمود: من نگفتم چه سودی به تو خواهد رسید بلکه پرسیدم تو امید داری چه مقدار سود عایدت شود؟

او که از پرسش های امام گیج شده بود پاسخ داد: فکر می کنم دویست دینار محصول از این مزرعه برداشت کنم. در این هنگام، امام کیسه ای به مبلغ سیصد دینار طلا بیرون آورد به مرد داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرعت نیز برای خودت باشد. امید دارم پروردگار آنچه را امید داری از کشت و کارت سود ببری، عاید تو سازد. مرد سرافکنده و بهت زده، کیسه سکه های زر را از امام گرفت و پیشانی امام را بوسید و از رفتار زشت خود، پوزش خواست.

این درسی بزرگ برای شیعیان و پیروان ایشان است.


منبع :
شمیم یاس - بهمن 1386، شماره 59

]]>
متن ادبی «ماه در محاق» 2015-07-27T04:23:54+01:00 2015-07-27T04:23:54+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/24 عبرات تاریک نشینانِ تاریک اندیش، توان نظاره بر نور را نداشتند. افکار سیاه و کردار ظلمانی آنان، جامعه را تنها برای خدمت به خود می خواست. حاکمان جور و ستم، همواره خود را با شمشیر و سرنیزه بر مردم تحمیل می کردند. در این میان، مردی بود که بر وسعت انسانیت حکومت می کرد؛ حکومت بر قلب ها.اربابان نادانی، می پنداشتند اگر پیشوای هفتم شیعیان را زندانی کنند، مشکل خود را حل می کنند؛ ولی نمی دانستند آنانی که به موجب شرافت ذاتی و بزرگواری و حق گویی زندانی می شوند، بر شرفشان افزوده می شود.مرا ملامت کردند که تو زندانی تاریک نشینانِ تاریک اندیش، توان نظاره بر نور را نداشتند. افکار سیاه و کردار ظلمانی آنان، جامعه را تنها برای خدمت به خود می خواست. حاکمان جور و ستم، همواره خود را با شمشیر و سرنیزه بر مردم تحمیل می کردند. در این میان، مردی بود که بر وسعت انسانیت حکومت می کرد؛ حکومت بر قلب ها.

اربابان نادانی، می پنداشتند اگر پیشوای هفتم شیعیان را زندانی کنند، مشکل خود را حل می کنند؛ ولی نمی دانستند آنانی که به موجب شرافت ذاتی و بزرگواری و حق گویی زندانی می شوند، بر شرفشان افزوده می شود.

مرا ملامت کردند که تو زندانی شدی. گفتم که این عیب نیست؛ کدام شمشیرِ کاری هست که او را در نیام قرار ندهند؟

مگر نمی بینی شیر را که به بیشه خود خو می گیرد و از آن خارج نمی شود؛ ولی درندگانِ پست و ضعیف، آزادند و همواره در حرکت به هر سوی؟!

اگر پاهای او را در بند و زنجیر بسته می بینی، اندوهگین نباش و بی تابی نکن؛ خلخال و زینت آزادمردان، همین چیزهاست.


منبع : اشارات :: مرداد 1387، شماره 111 ]]>
آگاه كردن شیعیان از حوادث ناگوار آینده 2015-07-22T07:17:38+01:00 2015-07-22T07:17:38+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/23 عبرات امام كاظم (علیه السلام) نه تنها براى رفع گرفتاریهاى موجود شیعیان تلاش مى كرد، بلكه گاهى از حـوادث نـاگـوارى كه در آینده ممكن بود براى آنان پیش بیاید جلوگیرى مى نمود كه در اینجا به آن اشاره مى كنیم .امـام كـاظـم (علیه السلام) بـراى ابـراهـیـم بـن عـبـدالحـمـیـد نـوشـت : از خـانـه ات بـه خـانـه دیـگـرى مـنـتقل شو. ابراهیم در آغاز از شنیدن این خبر اندوهگین شد؛ چون خانه اش بین بازار و مسجد و در جاى مناسبى بود.بـا خـوددارى ابـراهـیـم از جـابه جایى ، پیك امام (علیه السلام) دوباره نزد او آمد و از وى امام كاظم (علیه السلام) نه تنها براى رفع گرفتاریهاى موجود شیعیان تلاش مى كرد، بلكه گاهى از حـوادث نـاگـوارى كه در آینده ممكن بود براى آنان پیش بیاید جلوگیرى مى نمود كه در اینجا به آن اشاره مى كنیم .

امـام كـاظـم (علیه السلام) بـراى ابـراهـیـم بـن عـبـدالحـمـیـد نـوشـت : از خـانـه ات بـه خـانـه دیـگـرى مـنـتقل شو. ابراهیم در آغاز از شنیدن این خبر اندوهگین شد؛ چون خانه اش بین بازار و مسجد و در جاى مناسبى بود.

بـا خـوددارى ابـراهـیـم از جـابه جایى ، پیك امام (علیه السلام) دوباره نزد او آمد و از وى خواست خانه را تـرك كـند. ولى او همچنان بود كه پیك براى بار سوّم آمد و همان دستور را با تاكید به وى ابلاغ كرد.

ابـراهـیـم بـه فـكـر جـا بـجـایـى افـتـاد. مـنـزلى را پـیـدا كـرد و بـدانـجـا منتقل شد. به محض انتقال ، منزل قبلى اش فرو ریخت و ویران گشت .1

ابـراهـیـم بـن عـبـدالحـمـیـد بـه طـرف مـحـله قـبـا مـى رفـت تـا طـبـق معمول هر ساله خرماى باغهاى آنجا را خریدارى كند كه در میان راه با موسى بن جعفر (علیه السلام) دیدار كرد. امام پس از آگاهى از هدف او به وى فرمود: آیا از شرّ آفت ملخ خیالتان آسوده است ؟

ابـراهـیـم بـا شـنیدن این هشدار، از تصمیم خود بازگشت . با گذشت پنج روز از این ماجرا حمله ملخ ها آغاز شد، چندانكه همه آنچه را كه در نخلستانها بود خوردند.2

پی نوشت ها:
1 - قرب الاسناد ، ص 195 .
2 - احقاق الحق ، ج 12 ، ص 321 .
]]>
نظارت بر عملكرد شیعیان 2015-07-14T11:08:40+01:00 2015-07-14T11:08:40+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/22 عبرات نظارت بر عملكرد شیعیانامـام كـاظـم (علیه السلام) بـا دقت ، عملكرد شیعیان و یاران خود را زیر نظر داشت و اشتباهات و لغزش هاى آنان را متذكر مى شد.یكى از یاران امام (علیه السلام) به نام یعقوب خدمت آن حضرت رسید. امام (علیه السلام) خطاب به وى فرمود:(اى یـعقوب ! تو روز گذشته آمدى و میان تو و برادرت در فلان جا برخورد ناپسندى شد تا آنجا كه به یكدیگر دشنام دادید؛ در صورتى كه این طرز برخورد از آیین من و پدرانم نیست و مـا احـدى از مـردم را بـدان دسـتـور نـمى دهیم . پس از خداى یكتا بترس كه به زودى با مرگ ا نظارت بر عملكرد شیعیان
امـام كـاظـم (علیه السلام) بـا دقت ، عملكرد شیعیان و یاران خود را زیر نظر داشت و اشتباهات و لغزش هاى آنان را متذكر مى شد.

یكى از یاران امام (علیه السلام) به نام یعقوب خدمت آن حضرت رسید. امام (علیه السلام) خطاب به وى فرمود:(اى یـعقوب ! تو روز گذشته آمدى و میان تو و برادرت در فلان جا برخورد ناپسندى شد تا آنجا كه به یكدیگر دشنام دادید؛ در صورتى كه این طرز برخورد از آیین من و پدرانم نیست و مـا احـدى از مـردم را بـدان دسـتـور نـمى دهیم . پس از خداى یكتا بترس كه به زودى با مرگ از یـكـدیـگـر جـدا مـى شـویـد. بـرادرت در سـفـرى كـه رفـتـه اسـت پـیش از آنكه نزد خانواده اش بازگردد، خواهد مرد؛ تو نیز به زودى از آن برخورد بدى كه داشتى پشیمان مى شوى . زیرا شما قطع رحم كردید، خدا نیز عمر شما را كوتاه كرد.)

یعقوب پرسید: قربانت گردم ! مرگ من چه وقت فراخواهد رسید؟ فرمود: (مـرگ تـو هـم فـرارسـیـده بـود؛ لیـكـن بـه خـاطـر صـله رحـمـى كـه از عـمـّه ات در فـلان منزل انجام دادى ، بیست سال بر عمرت افزوده شد.)1

اصـبـغ ‌بـن مـوسـى مـى گـویـد: دیـنـارهـایـى را كه برخى از خودم و برخى از برادرانم بود بـرداشتم تا براى امام كاظم (علیه السلام) ببرم . چون به مدینه رسیدم ، دینارهاى متعلق به یارانم را شـمردم ، دیدم 99 دینار است . یك دینار از خودم بر آنها افزودم كه صد دینار تمام شود. آنگاه به محضر حضرت شرفیاب شدم و دینارها را پیش روى آن حضرت ریختم . امام (علیه السلام) یك دینار از آنـهـا را بـرداشـتـه بـه مـن داد و فـرمـود: دیـنـار خـودت را بـگـیـر كـه آن مـرد، ایـن پول را به حساب وزن آن براى من فرستاده است . نه به حساب عددش . 2

مرازم مى گوید: به مدینه رفتم و در خانه اى منزل گزیدم . در آن خانه كنیزكى بود كه نظر مرا به خود جلب كرد. به او پیشنهاد ازدواج دادم ولى وى امتناع ورزید. پس از نماز عشا كه به خانه بازگشتم ، كنیز یاد شده در را به روى من گشود. من دست روى سینه اش گذاردم .

روز بعد به نزد موسى بن جعفر(علیه السلام) رفتم . امام خطاب به من فرمود:

(یا مُرازِمُ لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ خَلا ثُمَّ لَمْ یَرَعْ قَلْبُهُ)

اى مرازم ! شیعه ما نیست كسى كه در خلوت ، دلش بیمناك نباشد!

پی نوشت :
1 - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 36 .
2 - همان ، ص 67 .
]]>
موسایى دگر 2015-06-22T08:58:22+01:00 2015-06-22T08:58:22+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/21 عبرات بزم مارا باز آمد عالم آرایى دگرکز قدومش بزم ما گردیده سینایى دگرقرنها بگذشته از موسى و شرح رود نیلآمده اینک به فتح نیل موسایى دگرصادق آل نبى را داده حّى بى نیازاز براى تشنگان علم، دریایى دگرگرچه زهرا را به عالم نیست همتایى، ولىشد حمیده با چنین فرزند،زهرایى دگراى صبا بر گو به زهرا دیده روشن چون خداداده بر فرزند تو شمس دلارایى دگرگر که مریم مام یک عیسى بود، حق از کرمداده بعد از پنج عیسى بر تو عیسایى دگراز پى ترویج دین و حفظ قرآن مجیدهادى ما در طریقت گشته مولایى دگرتا جهان مرده را زانفاس گرمش جان د

بزم مارا باز آمد عالم آرایى دگر

کز قدومش بزم ما گردیده سینایى دگر

قرنها بگذشته از موسى و شرح رود نیل

آمده اینک به فتح نیل موسایى دگر

صادق آل نبى را داده حّى بى نیاز

از براى تشنگان علم، دریایى دگر

گرچه زهرا را به عالم نیست همتایى، ولى

شد حمیده با چنین فرزند،زهرایى دگر

اى صبا بر گو به زهرا دیده روشن چون خدا

داده بر فرزند تو شمس دلارایى دگر

گر که مریم مام یک عیسى بود، حق از کرم

داده بعد از پنج عیسى بر تو عیسایى دگر

از پى ترویج دین و حفظ قرآن مجید

هادى ما در طریقت گشته مولایى دگر

تا جهان مرده را زانفاس گرمش جان دهد

زد قدم دراین جهان اینک مسیحایى دگر

یوسفى آمد که یوسف هم بود زندانیش

زانکه زندان رفتن او راست معنایى دگر

تا کنداز ریشه بنیاد بنى العباس را

زد قدم امروز انسان ساز فردایى دگر

تا که در عالم به آقایى رساند شیعه را

حق به آقایى خود آورده آقایى دگر

غیر آل للَّه ‏ما را نیست در محشر شفیع

از در دربار آنان پس مرو جایى دگر

در جزا برگ عبور ما به امضاءبسته است

معتبر جز مهر آنان نیست امضایى دگر

گر به تیغى بند بند شیعه را سازى جدا

در سرش جز عشق آنان نیست سودایى دگر

شعر من ران ملخ هست و من (ژولیده) مور

غیر اینم بر سلیمان نیست کالایى دگر

ژولیده نشابورى
]]>
گوشه ای از معجزات امام هفتم شیعیان 2015-06-15T06:49:20+01:00 2015-06-15T06:49:20+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/20 عبرات یکی از ویژگی های امامان معصوم اعمال خارق العاده ایست که در طول حیات مبارک خود مردم شاهد آن بوده اند که برخی از آنان در کتب تاریخی ثبت شده است. هر چند وجود معجزه یکی از نشانه های نبوت است اما شرط دیگر آن ادعای آورنده آن بر پیامبر بودن است ؛ بنابراین برخلاف عده ای که اصرار دارند اینگونه اعمال معصومین را به عنوان کرامت نه معجزه بر شمرند معجزه آوردن ایشان از نظر اعتقادی مشکلی ندارد. زیرا با وجود معجزات فراوان هرگز ادعای نبوت نکردند.آمدن درخت نزد امام1- علی بن ابراهیم از پدرش و او از واقفى روایت می یکی از ویژگی های امامان معصوم اعمال خارق العاده ایست که در طول حیات مبارک خود مردم شاهد آن بوده اند که برخی از آنان در کتب تاریخی ثبت شده است. هر چند وجود معجزه یکی از نشانه های نبوت است اما شرط دیگر آن ادعای آورنده آن بر پیامبر بودن است ؛ بنابراین برخلاف عده ای که اصرار دارند اینگونه اعمال معصومین را به عنوان کرامت نه معجزه بر شمرند معجزه آوردن ایشان از نظر اعتقادی مشکلی ندارد. زیرا با وجود معجزات فراوان هرگز ادعای نبوت نکردند.

آمدن درخت نزد امام
1- علی بن ابراهیم از پدرش و او از واقفى روایت میكند كه وى گفت: من پسر عموئى بنام حسن بن عبد اللَّه داشتم، وى بسیار عابد و زاهد بود، سلطان وقت از كوشش او در راه دین ترس داشت، حسن بن عبد اللَّه یكى از روزها وارد مسجد شد در هنگامى كه حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام هم در مسجد تشریف داشتند.

راوى گوید: موسى بن جعفر بطرف او اشاره كردند و آن مردم هم در خدمت او حاضر شد، پس از این فرمود: اى ابو علی من از اقوال و اطوارت خوشم نمیاید، اینك بر تو لازم است دنبال معرفت بروى، وى گفت: قربانت گردم معرفت كدام است تا من دنبال او بروم.

حضرت فرمود: برو كسب علم و دانش كن و فقه و حدیث یاد بگیر، عرض كرد: از كجا فقه و حدیث را طلب كنم، فرمود: از فقهاى مدینه یاد بگیر، پس از این بمن القاء حدیث كن راوى گفت: این مرد از خدمت آن جناب مرخص شد، روز دیگر مراجعت كرد و روایات را براى آن حضرت خواند و لیكن همه را اسقاط نمود.

حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام بار دیگر فرمود: بروید معرفت پیدا كنید، این مرد به یاد گرفتن مسائل دینى اهتمام زیادى داشت، راوى گوید: وى همواره در خدمت موسى بن جعفر حاضر میشد، یكى از روزها حضرت اراده كردند به یكى از باغهاى خود بروند، این مرد ناگهان سر راه را بر آن جناب گرفت و گفت: قربانت گردم من در پیشگاه خداوند با شما احتجاج خواهم كرد اكنون بمن بفهمان معرفت چیست؟

حضرت در این هنگام وى را به امامت امیر المؤمنین و حسنین و بقیه امامان از آل‏ محمّد علیهم السّلام آشنا كرد، و پس از این سكوت نمود، این مرد گفت: پس امروز امام چه كسى است؟ فرمود: اگر به شما بگویم قبول میكنى؟ عرض كرد: آرى خواهم پذیرفت فرمود: من امروز امام هستم، عرض كرد، در این باره دلیلى هم دارى؟ فرمود: نزد این درخت برو و بگو موسى بن جعفر امر میكند بطرف من بیا.

این مرد گفت: من بطرف درخت رفتم، ناگهان مشاهده كردم درخت از زمین كشیده مى‏ شود و درخت آمد تا آنگاه كه در مقابل آن جناب توقف كرد، سپس حضرت بوى اشاره كردند و او بار دیگر به جاى خود مراجعت كرد، آن مرد در این هنگام به امامت موسى بن جعفر اعتقاد پیدا كرد، و سكوت و عبادت را پیشه خود ساخت و با احدى سخن نگفت. 1

پیشگویی از آینده
2- اسحاق بن عمار گوید: در خدمت حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام بودم كه مردى بر وى وارد شد، حضرت فرمود: اى مرد تو تا یكماه خواهى مرد، راوى گوید من با خود گفتم: گویا وى از مرگ شیعه اطلاع دارد، در این هنگام حضرت فرمود اى اسحاق چرا این موضوع را انكار میكنى، رشید هجرى كه یكى از مستضعفین بود علم منایا را میدانست، امام كه از وى به این علم اولى است. پس از این فرمود: اى ابو اسحاق تو تا دو سال دیگر خواهى مرد، و خویشاوندان و فرزندان و اموال تو از بین خواهند رفت و به فقر شدیدى مبتلا میگردند، و این قضایا پس از آن انجام گرفت، و مطلب همان طور كه موسى بن جعفر فرموده بود واقع شد. 2

پی نوشت :
1. زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام‏ ، عزیز الله عطاردى‏، ج 1،ناشر اسلامیه‏، ص: 409
 2. منتهی الامال، ج2 ص226
  ]]>
عبادت وتقوای حضرت موسی کاظم علیه السلام 2015-05-22T05:54:57+01:00 2015-05-22T05:54:57+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/19 عبرات نمونه هایی از عبادت امام1.نماز: شب را نمازهای مستحبی می گزارد و آنها را با نماز صبح پیوند می داد. آن گاه تا برآمدن خورشید به تعقیبات می پرداخت و چون خورشید طلوع می کرد حضرت سر به سجده می گذارد و پیوسته به دعا و ستایش خداوند مشغول بود تا این که ظهر فرا می رسید. البته باید توجه داشت که ظاهرا این عمل همیشگی حضرت نبوده است زیرا در تاریخ به کرار آمده که حضرت در پی حوائج مؤمنان بوده اند و این جزء سیره حضرات معصومین علیهم السلام است که رسیدگی امور مسلمانان را مقدم بر عبادت شبانه روز غیر از واجبات می دا نمونه هایی از عبادت امام
1.نماز: شب را نمازهای مستحبی می گزارد و آنها را با نماز صبح پیوند می داد. آن گاه تا برآمدن خورشید به تعقیبات می پرداخت و چون خورشید طلوع می کرد حضرت سر به سجده می گذارد و پیوسته به دعا و ستایش خداوند مشغول بود تا این که ظهر فرا می رسید. البته باید توجه داشت که ظاهرا این عمل همیشگی حضرت نبوده است زیرا در تاریخ به کرار آمده که حضرت در پی حوائج مؤمنان بوده اند و این جزء سیره حضرات معصومین علیهم السلام است که رسیدگی امور مسلمانان را مقدم بر عبادت شبانه روز غیر از واجبات می دانستند. شاهد این مطلب اینکه دقیقا چنین مطلبی در زمان زندانی بودن حضرت نقل شده بنابراین می توان این گونه عبادت را به آن زمان تطبیق کرد.

هارون از فراز کاخ خود خانه زندان ربیع را می کاوید. او در جای مخصوصی از آن خانه جامعه ای بر زمین می دید که هرگز جا بجا نمی شود و حرکتی ندارد. از این موضوع در شگفت شده از ربیع پرسید: این پیراهن چیست که همه روزه آن را در همین جا می بینم؟ ربیع پاسخ می دهد: ای امیرالمؤمنین آنچه می بینی پیراهن نیست بلکه موسی بن جعفر است که همه روزه هنگام برآمدن خورشید سرش به سجده می نهد و ظهر هنگام، سر از سجده بر می دارد. اینجا بود که هارون الرشید مبهوت شده نتوانست شگفتی خود را پنهان کند و گفت: اما او از زاهدان بنی هاشم است. 1

زهد و عبادت امام کاظم علیه السلام به قدری شهره بود که هارون الرشید سرسخت ترین دشمن امام نیز می گوید: این مرد از راهیان بنی هاشم است.تاریخ نگاران او را عابدترین مردم روزگار خود خوانده اند تا آنجا که «عبدصالح» و «زین المجتهدین»  لقب گرفت و هرگز کسی همانند او در بندگی و فرمانبرداری دیده نشده .

2. روزه داری: حضرت کاظم علیه السلام روزها روزه داشت و شب ها را به عبادت زنده می داشت، به ویژه زمانی که به دستور هارون در زندان بسر می برد.

3. حج: آن حضرت در حالی که اسبان راهوار و اصیل در مسیر سفر آزاد گذاشته بود مسافت میان مدینه و مکه را پیاده طی می کرد. تمام افراد خانواده حضرت و نیز برادرش علی بن جعفر درباره مدت زمانی که در راه بودند می گوید: نخستین سفر 26روز ، دومین آن 25 روز سفر سوم 24 روز و چهارمین سفر 21 روز به درازا کشید. 2

4. تلاوت قرآن: حضرت قرآن را با دقت و تدبر و خوش نواتر از هر کس می خواند و چون به خواندن قرآن می پرداخت اندوهگین می شد آن گونه که هر کس تلاوت حضرت را می شنید می گریست. 3

حفص می گوید: او قرآن را با آهنگی حزین می خواند و چون به تلاوت می پرداخت گویی که با مخاطبی گفت و گو می کند.4

5. آزاد کردن بردگان : حضرت هزار برده را به انگیزه جلب خشنودی خدا و تقرب به درگاهش آزاد کرد.  

پی نوشت :
1. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص95
2. بحارالانوار، ج48، ص 100
3. مناقب، ج4، ص 348
4.  اصول کافی، ج2، ص 606
]]>
در سایه‌ سار کلام امام کاظم(علیه السلام) 2015-05-14T04:45:35+01:00 2015-05-14T04:45:35+01:00 tag:http://m-e-k.mihanblog.com/post/18 عبرات «1. ‍ ‌هرکه برادر مؤمنش برای حاجتی به نزد او بیاید رحمتی است که خدا به سوی او فرستاده است.2.‌ اول نیکی که پدر به فرزندانش می‌کند، آن است که نام نیکی بر آنها گذارد.3.‌ کسی که تعهد نداشته باشد، دین ندارد.4. زمانی که دانشمند مؤمنی وفات یابد و بمیرد، ملائکه‌برای او گریه می‌کنند.5.‌ داخل بهشت نمی‌شود کسی که در قلبش کبر و خودبینی وجود داشته باشد.6. فضیلت فقیه بر عابد، همانند فضیلت خورشید بر ستاره‌هاست.7. قریه‌ای که دارای هفت نفر مؤمن باشد، عذاب بر اهالی آن شامل نمی‌شود.8. هر کس بخواهد قوی‌ترینِ مردم «1. ‍ ‌هرکه برادر مؤمنش برای حاجتی به نزد او بیاید رحمتی است که خدا به سوی او فرستاده است.

2.‌ اول نیکی که پدر به فرزندانش می‌کند، آن است که نام نیکی بر آنها گذارد.

3.‌ کسی که تعهد نداشته باشد، دین ندارد.

4. زمانی که دانشمند مؤمنی وفات یابد و بمیرد، ملائکه‌برای او گریه می‌کنند.

5.‌ داخل بهشت نمی‌شود کسی که در قلبش کبر و خودبینی وجود داشته باشد.

6. فضیلت فقیه بر عابد، همانند فضیلت خورشید بر ستاره‌هاست.

7. قریه‌ای که دارای هفت نفر مؤمن باشد، عذاب بر اهالی آن شامل نمی‌شود.

8. هر کس بخواهد قوی‌ترینِ مردم باشد، باید بر خداوند سبحان توکل نماید.

9. صبر در مقابل مکنت و تندرستی، عظیم‌تر است از صبر بر بلاها و مصائب.

10. بد شخصی است آن‌که دو رو و دوزبان دارد.

11. دنیا بهشت کافران و قبر قلعه آنهاست و آتش دوزخ جایگاهشان.

12. کم‌گویی حکمت بزرگی است. بر شما باد به خموشی که شیوه‌ای خوب و سبک‌باری و تخفیف‌گناه است.

13. بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج و گشایش است.

14. کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.

15. هرگاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال می‌دهد که پرواز کند تا پرنده‌ها او را بخورند.

16. همانا عاقل دروغ نمی‌گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد».[1]

پی نوشت ها:
[1]. نک: ابراهیم عباسی، نصایح معصومین، قم، انتشارات نهاوندی، 1378، صص 67 ـ 70.
منابع :
ادیان نیوز
مقاله سید محمدصادق میر قیصری

]]>