تبلیغات
مَه خوبان - امام (ع) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه
مَه خوبان
یکشنبه 5 بهمن 1393 :: نویسنده : کاظم
نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسیر و كلام كه از زمان حضرت صادق (ع) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و عملى شده بود، در زمان حضرت امام موسى كاظم (ع) نیز به پیروى از سیره نیاكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت،تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مكتب جعفرى آشنا گردند، واین مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آیندگان برسانند.خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زیاده روى در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودى بنى هاشم بودند تا اولاد على (ع) را با داشتن علم و سیادت ازصحنه سیاست و تعلیم و ارشاد كنار زنند، و دست آنها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمایند.اینان براى اجراء این مقصود پلید كارها كردند، از جمله: چندتن از شاگردان مكتب جعفرى را تشویق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ایجاد كنند و به حمایت شان پرداختند.بدین طریق مذاهب حنفى، مالكى، حنبلى و شافعى هر كدام با راه و روش خاص فقهى پایه ریزى شد.

حكومت هاى وقت و بعد از آن - براى دست یابى به قدرت - از این مذهبها پشتیبانى كرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند.در سال هاى آخر خلافت منصور دوانیقى كه مصادف با نخستین سالهاى امامت حضرت موسى بن جعفر (ع) بود بسیارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر (ص) بودند و با امامان نسبت نزدیك داشتند - شهید شدند.این بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت وامر به معروف و نهى از منكر، به پا می خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش،به جوهر اصلى تعالیم اسلام جان میدادند، و جان هاى خفته را بیدار میكردند.طلوع ها و غروبها را در آبادی هاى اسلامى به رنگ ارغوانى درمی آوردند و بر در ودیوار شهرها نقش جاوید می نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأ ذنه هاى مساجد اسلام شعله ور می ساختند.در مدینه از كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانیقى در عمل، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنى امیه را پیش گرفتند، و نسبت به آل على (ع) آنچه توانستند بدرفتارى كردند.

داستان دردناك فخ در زمان هادى عباسى پیش آمد.علت بروز این واقعه این بود كه حسین بن على بن عابد از اولاد حضرت امام حسن (ع) كه از افتخارات سادات حسنى و از بزرگان علماى مدینه و رئیس قوم بود، به یارى عده اى از سادات و شیعیان در برابر بیدادگرى عبدالعزیز عمرى كه مسلط بر مدینه شده بود، قیام كردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادى از مخالفان را كشتند، سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را در تنگناى محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده اى را نیز اسیر كردند.

مسعودى می نویسد: بدن هایى كه در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید.سیاه كاری هاى بنى عباس منحصر به این واقعه نبود.این خلفاى ستمگر صدها سید را زیر دیوارهاى و میان ستونها گچ گرفتند، و صدها تن را نیز در تاریكى زندانها حبس كردند و به قتل رساندند.عجب آنكه این همه جنایتها را زیر پوشش اسلامى و به منظور فرو خواباندن فتنه انجام میدادند.حضرت موسى بن جعفر (ع) را هرگز در چنین وضعى و با دیدن و شنیدن آن همه مناظر دردناك و ظلم هاى بسیار، آرامشى نبود.امام به روشنى میدید كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بین بردن اصول اسلامى و انسانی اند.امام كاظم (ع) سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود، و در مدتى كه از 4 سال تا 14سال نوشته اند تحت نظر و در تبعید و زندانها و تك سلول ها و سیاه چالهاى بغداد- در غل و زنجیر - به سر میبرد.

امام موسى بن جعفر (ع) بی آنكه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى -بیمى بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگى میكرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن به بقایاى آنان غفلت نداشت.آن زمان كه امام (ع) در مدینه بود، هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام (ع) می گذرد، وى را آگاه كنند.هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام (ع) سخت بیمناك بود.چنانكه نوشته اند كه هارون، درباره امام موسى بن جعفر (ع) می گفت: می ترسم فتنه اى بر پا كند كه خونها ریخته شود و پیداست كه این قیام هاى مقدس را كه سادات علوى و شیعیان خاص رهبرى می كردند و گاه خود در متن آن قیام ها و اقدام هاى شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاكم غرق در عیش و تنعم به ناحق فتنه نامیده میشد.از سوى دیگراین بیان هارون نشانگر آن است كه امام (ع) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است.

وقتى مهدى عباسى به امام (ع) میگوید: آیا من را از خروج خویش در ایمنى قرار میدهى نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام (ع) و یاران و شیعیانش داشته است.به راستى نفوذ معنوى امام موسى (ع) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن یقطین صدراعظم (وزیر) دولت عباسى، از دوستداران حضرت موسى بن جعفر (ع) بودندو به دستورات حضرت عمل می كردند.سخن چینان دستگاه از على بن یقطین در نزد هارون سخنها گفته و بدگوییها كرده بودند، ولى امام (ع) به وى دستور فرمود با روش ماهران و تاكتیك خاص اغفالگرانه (تقیه) كه در مواردى، براى رد گمى حیله هاى دشمن ضرورى و شكلى ازمبارزه پنهانى است، در دستگاه هارون بماند و به كمك شیعیان و هواخواهان آل على(ع) و تزویج مذهب و پیشرفت كار اصحاب حق، همچنان پاى فشارد - بیآنكه دشمن خونخوار را از این امر آگاهى حاصل شود .سرانجام بدگویی هایى كه اطرافیان از امام كاظم (ع) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه. به حج رفت، بیش از پیش به عظمت معنوى امام (ع) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم (ع) قائل بودند پى برد.

هارون سخت از این جهت، نگران شد.وقتى به مدینه آمد و قبرآن و قبر منور پیامبر اكرم (ص) را زیارت كرد، تصمیم بر جلب و دستگیرى امام (ع) یعنى فرزند پیامبر گرفت.هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله، و دارنده امپراطورى پهناور اسلامى كه آفتاب میگفت بتاب كه هر كجابتابى كشور اسلامى و قلمرو من است آورند، دستور داد چند كجاوه باكجاوه امام (ع) بستند و بعضى را نابهنگام و از راه هاى دیگر ببرند، تا مردم ندانند كه امام (ع) را به كجا و با كدام كسان بردند، تا یأ س بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقى خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام (ع) بی خبر بمانند.و این همه بازگو كننده بیم و هراس دستگاه بود، از امام (ع) و از یارانى كه - گمان میكرد - همیشه امام (ع) آماده خدمت دارد می ترسید، این یاران با وفا - در چنین هنگامى - شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند.

این بود كه با خارج كردن دو كجاوه از دو دروازه شهر، این امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعید امام (ع) را فریبكارانه و با احتیاط انجام داد.بارى، هارون، امام موسى كاظم (ع) را - با چنین احتیاطها و مراقبتهایى از مدینه تبعید كرد.هارون، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجیر به بصره ببرندو به عیسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود، نوشت، یك سال حضرت امام كاظم (ع) را زندانى كند، پس از یك سال والى بصره را به قتل امام (ع) مأمور كرد.عیسى از انجام دادن این قتل عذر خواست.هارون امام را به بغداد منتقل كرد و به فضل بن ربیع سپرد.مدتى حضرت كاظم (ع) در زندان فضل بود.در این مدت و در این زندان امام (ع) پیوسته به عبادت و راز و نیاز باخداوند متعال مشغول بود.هارون، فصل را مأ مور قتل امام (ع) كرد ولى فضل هم از این كار كناره جست.بارى، چندین سال امام (ع) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت.در زندان هاى تاریك و سیاه چالهاى دهشتناك، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقى خود (الله) راز و نیاز میكرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت كه نصیب وى شده است سپاسگزارى مینمود.

عاقب آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهید شد.شگفت آنكه، هارون با توجه به شخصیت والاى موسى بن جعفر (ع) پس از درگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند كه حضرت موسى بن جعفر (ع) مسموم نشده بلكه به مرگ طبیعى از دنیا رفته است،اما حقیقت هرگز پنهان نمیماند.بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش - در نزدیكى بغداد - به خاك سپردند.از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا كرد، و مورد توجه خاص واقع گردید، و شهر كاظمین از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت. 




نوع مطلب : امام موسى کاظم(ع)، 
برچسب ها : امام موسى بن جعفر(ع)، تبعید امام، سنگر تعلیم،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :