تبلیغات
مَه خوبان - تیر شیطان به سنگ خورد
مَه خوبان
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : کاظم
«هارون برای اینکه بتواند از حیثیت امام کاظم(علیه السلام) بکاهد، یک کنیز جوان بسیار زیبا را مأمور کرد که خدمتکار امام در زندان شود، اما بعد از مدتی خبر آوردند که این کنیز مانند امام کاظم(علیه السلام) به سجده افتاده و تسبیح خدا را می‌گوید. هنگامی ‌که هارون کنیز را نزد خود آورد، علت را از او پرسید. کنیز گفت: وقتی این مرد (امام کاظم(علیه السلام)) را دیدم، دیگر هیچ نفهمیدم، فقط فهمیدم که در عمرم خیلی گناه کرده‌ام و باید توبه کنم».[1]

«روزی امام کاظم(علیه السلام) از کوچه‌ای می‌گذشت که از یکی از خانه‌های آن صدای ساز و پایکوبی به گوش می‌رسید. یکی از خدمتکاران از آن منزل بیرون آمد و امام از او پرسید: ‌صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ خدمتکار از این سؤال امام تعجب کرد و گفت: از خانه‌ای به این مجللی معلوم است که صاحب آن آزاد است. حضرت فرمود: «بله، آزاد است؛ اگر بنده بود، این سر و صداها از خانه‌اش بلند نمی‌شد.» خدمتکار وقتی به داخل منزل بازگشت، ماجرا را برای صاحب‌خانه تعریف کرد. صاحب‌خانه وقتی فهمید این حرف را امام کاظم(علیه السلام) بیان فرموده، با پای برهنه سریع از خانه بیرون رفت و خود را به پای امام انداخت و گفت: آقا! من از همین ساعت می‌خواهم بنده خدا باشم» .[2]

و او کس نبود جز بشر حافی که به سبب آنکه پابرهنه در پی امام دویده بود، به «حافی» معروف شد.

«رسیده بود به در خانه امام؛ در زد: به مولایم بگویید صفوان به دیدار ایشان آمده است. چیزی نگذشت که امام موسی بن جعفر(علیه السلام) صفوان را به حضور پذیرفت، صفوان مؤدبانه در نزد امام نشست و گفت: آیا از من راضی هستید مولای من؟ امام کاظم(علیه السلام) فرمود: «ای صفوان همه چیز تو نیکو و پسندیده است جز یک چیز. صفوان با نگرانی چشم دوخت به چهره امام؛ چه کار کرده است که امام آن را نمی‌پسندد؟

ـ فدایت شوم، آن چیز چیست؟

ـ کرایه دادن شترانت به هارون.

صفوان اصلاً فکر نمی‌کرد که در این کار اشکالی وجود داشته باشد. به امام عرض کرد:‌

ـ فدایت شوم، من شترانم را برای لهو و لعب کرایه نداده‌ام، آنها را در راه مکه استفاده می‌کنند.

ـ می‌دانم، ولی آیا از هارون کرایه نمی‌گیری؟

ـ‌چرا فدایت شوم.

ـ کرایه‌ات را که همان اول نمی‌گیری؟

ـ نه، بعد از برگشتن از سفر، کرایه را می‌دهد.

ـ اگر هارون بمیرد، آیا می‌توانی کرایه بگیری؟

ـ‌نه، فدایت شوم.

ـ پس تو دوست داری هارون زنده باشد تا بتوانی کرایه‌ات را بگیری.

صفوان سکوت کرد، حالا فهمید که علت آزردگی امام کاظم(علیه السلام) چیست، گفت: آری مولای من، شما درست می‌گویید، من دلم می‌خواهد کرایه‌ام را بگیرم و برای اینکه کرایه‌ام را بگیرم دوست دارم هارون زنده بماند.

ـ بدان که هر کس بقای ظالم را دوست داشته باشد، از ایشان است، هر کس از ایشان باشد، اهل دوزخ است».[3]

پی نوشت ها :
[1]. لطیف راشدی، داستان‌های معنوی در آثار شهید مطهری، صص 48 ـ 50.
[2]. همان.
[3]. حسین حاجیلو، حکایت‌هایی از زندگی امام موسی کاظم(علیه السلام)، ص 16.

منبع : سایت حوزه ؛ نوشته سیدحسین ذاکرزاده، سیدمحمدصادق میرقیصری





نوع مطلب : امام موسى کاظم(ع)، 
برچسب ها : توبه، گناه، امام موسى بن جعفر(ع)، ظالم، اهل دوزخ،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :