تبلیغات
مَه خوبان - كارنامه سیاه خلافت، در عصر امام كاظم (علیه السلام)(2)
مَه خوبان
كارنامه سیاه خلافت، در عصر امام كاظم (علیه السلام)(2)
2- هادى عباسى‏
سال 169 هجرى در تاریخ اسلام یك سال بحرانى و تاریك و پر تشنج و غم ‏انگیز بود، زیرا در این سال پس از مرگ «مهدى عباسى» فرزندش «هادى» كه جوانى خوشگذران و مغرور و ناپخته بود، به خلافت رسید و حكومت وى سرچشمه حوادث تلخى گردید كه براى جامعه اسلامى بسیار گران تمام شد.البته نشستن هادى به جاى پدر، مسئله تازه ‏اى نبود، زیرا مدتها بود كه حكومت اسلامى به وسیله خلفاى ستمگر، به صورت رژیم موروثى درآمده بود و در میان دودمان اموى و عباسى دست به دست مى ‏گشت و انتقال قدرتها از این راه كه با سكوت تلخ و اجبارى مردم همراه بود، تقریباً یك مسئله عادى شده بود.

چیزى كه تازگى داشت، سپرده شدن سرنوشت مسلمانان به دست جوانى ناپخته، فاقد صلاحیت، بوالهوس و خوشگذرانى مثل هادى بود، زیرا هنگامى كه وى بر مسند خلافت تكیه زد، هنوز 25 سال تمام نداشت(1) و از جهات اخلاقى به هیچ وجه شایستگى احراز مقام خطیر خلافت و زمامدارى جامعه اسلامى را نداشت.او جوانى میگسار، سبكسر و بى ‏بند و بار بود، به طورى كه حتى پس از رسیدن به خلافت، اعمال سابق خود را ترك ننمود، و حتى شئون ظاهرى خلافت را حفظ نمى ‏كرد.(2) علاوه بر این، او فردى سنگدل، بدخوى، سختگیر و كج رفتار بود.(3)

هادى در محیط آلوده دربار عباسى تربیت یافته و از پستان چنین رژیم خود خواه و ستمگر و زورگویى شیر خورده بود. با چنین پرورشى، اگر خلافت نصیب وى نمى ‏شد، در جرگه جوانان زورگو و تهى مغزى قرار مى ‏گرفت كه جز هوسرانى و خوشگذرانى هدف دیگرى ندارد.

بزم هاى ننگین!
او در زمان خلافت پدر، همراه برادرش هارون، جمعى از خوانندگان را به بزم ‏اشرافى خود كه با بیت ‏المال اسلام برگزار مى‏ شد، دعوت مى‏ نمود و به می گسارى و عیش و طرب مى ‏پرداخت. او آنچنان در این كار افراط مى‏ كرد كه گاهى پدرش مهدى آن را تحمل نكرده ندیمان و آوازه ‏خوانان مورد علاقه او را تنبیه مى ‏كرد(4)! چنانكه یكبار «ابراهیم موصلى»، خواننده مشهور آن زمان را از شركت در بزم او نهى كرد و چون هادى دست ‏بردار نبود، ابراهیم را به زندان افكند!(5)

هادى كه در زمان پدر، گاهى به خاطر رفتار زننده خود با مخالفت پدر روبرو مى ‏شد، پس از آنكه به خلافت رسید، آزادانه به عیاشى پرداخت و اموال عمومى مسلمانان را صرف بزم هاى شبانه و شب نشینی هاى آلوده خود كرد.به گفته مورخان، او «ابراهیم موصلى» را به دربار خلافت دعوت مى ‏كرد و ساعت ها به آواز او گوش مى ‏داد و به حدى به او دل بسته بود كه اموال و ثروت زیادى به او مى‏ بخشید، به طورى كه یك روز مبلغ دریافتى او از خلیفه، به یكصد و پنجاه هزار دینار بالغ گردید! پسر ابراهیم مى‏ گفت:«اگر هادى بیش از این عمر مى‏كرد، ما حتى دیوارهاى خانه‏ مان را از طلا و نقره مى ‏ساختیم»!(6)

روزى «ابراهیم موصلى» چند آواز براى وى خواند و او را سخت به هیجان درآورد. هادى او را تشویق كرد و مكرر از وى خواست كه مجدداً بخواند. در پایان بزم، به یكى از پیشكاران خود دستور داد دست ابراهیم را بگیرد و به خزانه بیت المال ببرد تا او هر قدر خواست (از اموال مسلمین) بردارد، و حتّى اگر خواست تمام بیت‏ المال را ببرد، او را آزاد بگذارد! ابراهیم مى ‏گوید: «وارد خزانه بیت‏ المال شدم و فقط پنجاه هزار دینار برداشتم»!!(7)

با چنین طرز رفتار و روش، پیدا بود كه او از عهده مسئولیت سنگین اداره امور جامعه اسلامى برنخواهد آمد، به همین دلیل، در دروان خلافت او، كشور اسلامى كه در آغاز نسبتاً آرام بود و همه ایالات و استانها به اصطلاح مطیع حكومت مركزى بودند، بر اثر رفتار زننده و اعمال زشت وى، دستخوش اضطراب و تشنج گردید و از هر سو موج نارضایى عمومى پدیدار گشت.

البته علل مختلفى موجب پیدایش این وضع شد ولى عاملى كه بیش از هرچیز به نارضایى و خشم مردم دامن زد، سختگیرى هادى نسبت به بنى هاشم و فرزندان على علیه ‏السلام - بود. او از آغاز خلافت، سادات و بنى هاشم را زیر فشار طاقت ‏فرسا گذاشت و حق آنها را كه از زمان خلافت مهدى از بیت ‏المال پرداخت مى ‏شد، قطع كرد و با تعقیبب مداوم آنان، رعب و وحشت شدیدى در میان آنان به وجود آورد و دستور داد آنان را در مناطق مختلف باز داشت نموده و روانه بغداد كردند.(8)

فاجعه خونین سرزمین فخّ‏
این فشارها، رجال آزاده و دلیر بنى هاشم را به ستوده آورده آنها را به مقاومت در برابر یورش هاى پى در پى و خشونت‏ آمیز حكومت ستمگر عباسى واداشت و در اثر همین بیدادگری ها، كم كم، نطفه یك نهضت مقاومت در برابر حكومت عباسى به رهبرى یكى از نوادگان امام حسن مجتبى علیه ‏السلام - بنام «حسین صاحب فخ»(9) منعقد گردید. البته هنوز این نهضت شكل نگرفته و موعد آن كه موسم حج بود، فرا نرسیده بود ولى سختگیری هاى طاقت‏ فرساى فرماندار وقت مدینه، باعث شد كه آتش این نهضت زودتر شعله ‏ور شود.

فرماندار مدینه كه از مخالفان خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) بود، براى خوش خدمتى به دستگاه خلافت، و گویا به منظور اثبات لیاقت خود! هر روز به بهانه ‏اى رجال و شخصیت هاى بزرگ هاشمى را اذیت مى ‏كرد. از جمله، آنها را مجبور مى ‏ساخت هر روز در فرماندارى حاضر شده خود را معرفى نمایند، او به این هم اكتفا نكرده، آنها را ضامن حضور یكدیگر قرار مى ‏داد و یكى را به علت غیبت دیگرى، مؤاخذه و بازداشت مى ‏نمود!(10)

یك روز «حسین صاحب فخ» و«یحیى بن عبدالله» را به خاطر غیبت یكى از بزرگان بنى هاشم سخت مؤاخذه كرد و به عنوان گروگان بازداشت نمود و همین امر مثل جرقه ‏اى كه به انبار باروتى برسد، موجب انفجار خشم و انزجار هاشمیان گردیده نهضت آنها را جلو انداخت و آتش جنگ در مدینه شعله ‏ور گردید.

شهید فخّ كیست؟
چنانكه اشاره شد، رهبرى این نهضت را «حسین بن على» مشهور به شهید فخّ، نواده حضرت مجتبى‏، به عهده داشت. او یكى از رجال برجسته، بافضیلت و شهامت، و عالیقدر هاشمى بود. او مردى وارسته و بخشنده و بزرگوار بود و از نظر صفات عالى انسانى، یك چهره معروف و ممتاز به شمار مى ‏رفت.(11)

او از پدر ومادر با فضیلت و پاكدامنى كه در پرتو صفات عالى انسانى خود به «زوج صالح» مشهور بودند ، به دنیا آمده و در خانواده فضیلت و تقوى و شهامت پرورش یافته بود.پدر و دایى و جد و عموى مادرى و عده‏ اى دیگر از خویشان و نزدیكان او، به وسیله «منصور دوانیقى»به شهادت رسیده بودند و این خانواده بزرگ كه چندین نفر از مردان خود را در راه مبارزه با دشمنان اسلام قربانى داده بود، پیوسته در غم و اندوه عمیقى فرو رفته بود.(12)

حسین كه در چنین خانواده ‏اى پرورش یافته بود، هرگز خاطره شهادت پدر و بستگان خود را به دست دژخیمان «منصور» فراموش نمى ‏كرد و یادآورى شهادت آنان روح پرشور و دلیر او را كه لبریز از احساسات ضد عباسى بود، سخت آزرده مى ‏ساخت، ولى به علت نامساعد بودن اوضاع و شرائط، ناگزیر از سكوت درد آلودى بود.او كه قبلاً احساساتش جریحه ‏دار شده بود، بیدادگری هاى هادى عباسى و مخصوصاً حاكم مدینه، كاسه صبرش را لبریز نموده او را به سوى قیام بر ضدّ حكومت هادى پیش برد.

شكست نهضت‏
به محض آنكه حسین قیام كرد، عده زیادى از هاشیمان و مردم مدینه با او بیعت كرده با نیروهاى هادى به نبرد پرداختند و پس از آنكه طرفداران هادى را مجبور به عقب ‏نشینى كردند، به فاصله چند روز، تجهیز قوا نموده به سوى مكه حركت كردند تا با استفاده از اجتماع مسلمانان در ایام حج، شهر مكه را پایگاه قرار داده دامنه نهضت را توسعه بدهند. گزارش جنگ مدینه و حركت این عده به سوى مكه، به اطلاع هادى رسید. هادى سپاهى را به جنگ آنان فرستاد. در سرزمین «فخ» دو سپاه به هم رسیدند و جنگ سختى در گرفت. در جریان جنگ، حسین و عده‏ اى دیگر از رجال و بزرگان هاشمى به شهادت رسیدند و بقیه سپاه او پراكنده شدند وعده ‏اى نیز اسیر شده پس از انتقال به بغداد، به قتل رسیدند.مزدوران حكومت هادى به كشتن آنان اكتفا نكرده از دفن اجساد آنان خوددارى نمودند و سرهایشان را از تن جدا كرده ناجوانمردانه براى هادى عباسى به بغداد فرستادند كه به گفته بعضى از مورخان تعداد آنها متجاوز از صد بود.(13)

شكست نهضت شهید فخ فاجعه بسیار تلخ و دردآلودى بود كه دل همه شیعیان و مخصوصاً خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) را سخت به دردآورد و خاطره فاجعه جانگداز كربلا را در خاطرها زنده كرد.این فاجعه به قدرى دلخراش و فجیع بود كه سالها بعد، امام جواد مى ‏فرمود: پس از فاجعه كربلا هیچ فاجعه ‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است.(14)

پیشواى هفتم، و شهید فخّ‏
این حادثه بى‏ ارتباط با روش پیشواى هفتم نبود، زیرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نضج و تشكیل نهضت از آن اطلاع داشت، بلكه با حسین شهید فخ در تماس و ارتباط بود. گرچه پیشواى هفتم شكست نهضت را پیش بینى مى‏ كرد، لیكن هنگامى كه احساس كرد حسین در تصمیم خود استوار است، به او فرمود:«گرچه تو شهید خواهى شد، ولى باز در جهاد و پیكار كوشا باش، این گروه، مردمى پلید و بدكارند كه اظهار ایمان مى ‏كنند ولى در باطن ایمان و اعتقادى ندارند، من در این راه اجر و پاداش شما را از خداى بزرگ مى‏ خواهم».(15)

از طرف دیگر هادى عباسى كه مى ‏دانست پیشواى هفتم بزرگترین شخصیت خاندان پیامبر است و سادات و بنى هاشم از روش او الهام مى ‏گیرند، پس از حادثه فخ، سخت خشمگین شد، زیرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتى رهبرى این عملیات را آن حضرت به عهده داشته است، به همین جهت امام هفتم را تهدید به قتل كرده گفت:«به خدا سوگند، حسین (صاحب فخ)، به دستور موسى بن جعفر بر ضد من قیام كرده و از او پیروى نموده است، زیرا امام و پیشواى این خاندان كسى جز موسى بن جعفر نیست. خدا مرا بكشد اگر او را زنده بگذارم»!!(16)

این تهدیدها گرچه از طرف پیشواى هفتم با خونسردى تلقى شد، لكن در میان خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) و شیعیان و علاقه ‏مندان آن حضرت سخت ایجاد وحشت كرد، ولى پیش از آنكه هادى موفق به اجراى مقاصد پلید خود گردد، طومار عمرش درهم پیچیده شد و خبر مرگش موجى از شادى و سرور در مدینه برانگیخت!

پی نوشت ها :
1)مسعودى، همان كتاب، ص 324.

2)مسعودى، مروج‏ الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج 3، ص 325.- ابوالفرج ‏الاًّصفهانى، بیروت، دار احیأ التراث ‏العربى، ج 5، ص 184.
3)عبدالرحمن ‏السیوطى، تاریخ الخفأ، بغداد، مكتب ْالمثنى‏، ص 279.
4)ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 6، ص 102.
5)ابوالفرج‏ الاًّصفهانى، همان كتاب، ص 160.
6)ابوالفرج‏ الاًّصفهانى، همان كتاب، ج 5، ص 163.
7)ابوالفرج‏ الاًّصفهانى، همان كتاب، ص 185.
8)ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات‏ المكتب ْالحیدریه، 1384 ه'.ق، ج 3، ص 142.
9)وى حسین بن على بن حسن بن على بن ابى طالب است و چون در سرزمینى بنام «فخ» در 6 میلى مكه در جنگ با سپاهیان خلیفه عباسى به قتل رسید، به «صاحب فخ» یا «شهید فخ» مشهور گردید.
10)محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الأمم والملوك، بیروت، دارالقاموس الحدیث،ج 10، ص 25- ابوالفرج الاًّصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المكتبْ الحیدریْ، 1385 ه'.ق، ص 294-295- ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصاد، ج 6، ص 90.
11)پس از شهادت حسین بن على، هنگامى كه سر بریده او را به مدینه آوردند، پیشواى هفتم از مشاهده آن سخت افسرده شد و با تأثر و اندوه عمیق فرمود: به خدا سوگند او یك مسلمان نیكوكار بود، او بسیار روزه مى‏گرفت، فراوان نماز مى‏خواند، با فساد و آلودگى مبارزه مى‏نمود، وظیفه امر به معروف و نهى از منكر را انجام مى‏داد،او در میان خاندان خود بى‏نظیر بود (ابوالفرج‏ الاًّصفهانى، مقاتل ‏الطالبیین، نجف، منشورات‏ المكتب ْالحیدریْ، 1385 ه'.ق، ص 302).
12)ابوالفرج ‏الاًّصفهانى، همان كتاب، ص 285.
13)ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 6، ص 93- محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الأمم والملوك، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج 10، ص .28 پس از شكست سپاه حسین صاحب فخ، و شهادت او، «یحیى بن عبدالله»با گروهى به «دیلم» رفت و در آنجا به فعالیت پرداخت و مردم آن منطقه به او پیوستند و نیروى قابل توجهى تشكیل دادند، ولى هارون بادسائسى او را به بغداد آورد و به طرز فجیعى به قتل رسانید. مشروح شهادت او را در فصل «نیرنگهاى هارون» خواهیم آورد.
14)مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المكتبْالاًّسلامیْ، 1385 ه'.ق، ج 48، ص 165.
15)مجلسى، همان كتاب، ص 169- كلینى، الأصول من الكافى، تهران، مكتب ْالصدوق، 1381 ه'.ق، ج 1، ص 366- ابوالفرج‏ الاًّصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات‏ المكتب ْالحیدریْ، 1385 ه'.ق، ص 298.
16)مجلسى، همان كتاب ج 48، ص 151.


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :