تبلیغات
مَه خوبان - كارنامه سیاه خلافت، در عصر امام كاظم (علیه السلام)(1)
مَه خوبان
كارنامه سیاه خلافت، در عصر امام كاظم (علیه السلام)
1- مهدى عباسى‏
دوران سیاه خلافت منصور كه سایه شوم آن در سراسر كشور اسلامى سنگینى مى ‏كرد، با مرگ وى به پایان رسید و مردم پس از 22 سال تحمل رنج و فشار، نفس راحتى كشیدند. پس از وى فرزندش محمد مشهور به «مهدى» روى كار آمد. زمام دارى مهدى ابتدأاً با استقبال گرم عموم مردم روبرو گردید، زیرا وى نخست در باغ سبز به مردم نشان داد و با اعلان فرمان «عفو عمومى» تمام زندانیان سیاسى را (اعم از بنى هاشم و دیگران) آزاد ساخت، و به قتل و كشتار و شكنجه و آزار مردم خاتمه بخشید، و تمام اموال منقول و غیر منقول مردم را كه پدرش منصور مصادره و ضبط كرده بود، به صاحبان آنها تحویل داد و مقدار زیادى از موجودى خزانه بیت ‏المال را در میان مردم تقسیم كرد.(1)

طبق نوشته «مسعودى»، مورخ مشهور، مجموع اموالى كه منصور بزور از مردم گرفته بود، بالغ بر ششصد میلیون درهم و چهارصد میلیون دینار بود!! و این مبلغ غیر از مالیات اراضى و خراجهایى بود كه منصور در زمان خلافت خود از كشاورزان گرفته بود.(2) و چون به دستور وى تمام این اموال به عنوان «بیت المال مظالم»! در محل مخصوصى نگهدارى مى ‏شد و نام صاحب هر مالى روى آن نوشته شده بود، مهدى همه آنها را تفكیك نموده به صاحبان اموال و یا وارث آنها تحویل داد.(3)

شاید یكى از عوامل اقدام مهدى این بود كه وقتى كه او روى كار آمد، جنبشها و نهضت هاى ضد استبدادى علویان به وسیله منصور سركوب شده و آرامش نسبى برقرار شده بود.در هرحال این آزادى و امنیت و رفاه اقتصادى موجبات رضایت گروه هاى مختلف اجتماع را فراهم آورد و خون تازه‏ اى در شریان حیات اجتماعى و اقتصادى به جریان انداخت.البته اگر این برنامه ادامه پیدا مى‏ كرد آثار و نتایج درخشانى به بار مى‏ آورد، ولى متأسفانه طولى نكشید كه برنامه عوض شد و خلیفه جدید چهره اصلى خود را آشكار ساخت و برنامه ‏هاى ضد اسلامى خلفاى پیشین از نو آغاز گردید...

كانون عیاشى و فساد
«مهدى» در آغاز خلافت به پیروى از «منصور» كه مردى خشك و باصلابت بود، خیل ندیمان و عناصر آلوده را كه معمولاً در دربار خلفأ بزم‏ آرایى مى ‏كردند، به دربار راه نداد و از خوش گذرانى و مجالس عیش و نوش دورى جست، ولى بیش از یك سال نگذشته بود كه تغییر روش داد و بساط خوشگذرانى و عیاشى را دایر كرد و ندیمان را مورد توجه فوق ‏العاده قرار داد، و هرچه خیراندیشان و رجال بى نظر عواقب ناگوار این كار را گوشزد كردند، ترتیب اثر نداد و گفت: «آن دم خوش است كه در بزم بگذرد و زندگى بدون ندیمان دركام من گوارا نیست»!(4)

وى به ‏قدرى در این راه افراط مى ‏كرد كه حتى گوش به نصایح و اندرزهاى وزیر خردمند و بافضیلت خود، «یعقوب بن داود»، نمى ‏داد. او كه هرگز در امور كشورى از نظریات یعقوب عدول نمى ‏كرد و نقشه ‏ها و برنامه‏ هاى او را صد در صد به مورد اجرا مى ‏گذاشت، وقتى پاى بزم و عیش و نوش به میان مى‏ آمد، به سخنان منطقى و بى ‏غرضانه او ترتیب اثر نمى ‏داد.

یعقوب كه از فساد و آلودگى دربار خلافت و بوالهوسى خلیفه رنج مى‏ برد، وقتى مشاهده مى ‏كرد كه اطرافیان مهدى در قصر خلافت اسلامى! و در حضور وى بساط می گسارى گسترده ‏اند، مى‏گفت:«آیا براى همین كارها وزارت را به عهده من گذاشته و مرا به این سمت منصوب كرده‏ اى؟ آیا صحیح است كه بعد از پنج نوبت اقامه نماز جماعت در مسجد جامع، بر سر سفره شراب بنشینى؟!».

ولى ندیمان خلیفه كه عادت كرده بودند با بیت ‏المال مسلمانان، شب و روز به خوشگذرانى بپردازند، سخنان یعقوب را به باد تمسخر گرفته مهدى را به باده ‏گسارى تشویق مى ‏كردند و گاهى به زبان شعر مى‏ گفتند:

فَدَع عَنكَ یَعقُوبَ بنَ داوُدَ جانِباً
وَاَقبِلْ عَلى صَهبأَ طَیّبَْ النّشْرِ

یعقوب و سخنان او را رها كن و با شراب گوارا دمساز باش!(5)

این روش مهدى موجب گسترش دامنه آلودگى و لااُبالیگرى در جامعه اسلامى گردید و اشعار و غزل هاى بى ‏پرده و هوس ‏انگیز شُعرایى مثل «بَشّار» همه جا دهن به دهن گشت و آتش به خرمن عفت و پاكى جامعه زد و صداى اعتراض بزرگان و افراد غیور از هر سو بلند شد.(6)

خلیفه كه سرگرم خوشگذرانی هاى خود بود، از آگاهى به وضع مردم دور ماند و در نتیجه فساد و رشوه خوارى رواج یافت و مأموران مالیات عرصه را بر مردم تنگ گرفتند. خود وى نیز بناى سختگیرى گذاشت و براى نخستین بار مالیات هایى بر بازارهاى بغداد بست(7) و زندگانى كشاورزان فوق ‏العاده پریشان گشت و از شدت فشار و سختى به ستوه آمدند.(8)

سختگیرى فوق ‏العاده نسبت به علویان‏
طرز رفتار مهدى از جهات مختلف با پدرش منصور فرق داشت، ولى روش این دو، از یك جهت مثل هم بود و آن سختگیرى و فشار نسبت به علویان بود. مهدى نیز مثل منصور از هرگونه سختگیرى و فشار نسبت به بنى‏ هاشم فرو گذارى نمى ‏كرد و حتى گاهى بیش از منصور خشونت نشان مى ‏داد. مهدى كه فرزندان على علیه ‏السلام - را براى حكومت خود خطرناك مى ‏دانست، همواره در صدد كوبیدن هر جنبشى بود كه از طرف آنان رهبرى مى‏ شد. او با گرایش به سوى تشیع و همكارى با رهبران علوى بشدت مبارزه مى‏ كرد.

مورخان مى ‏نویسند: «قاسم بن مجاشع تمیمى» هنگام مرگ خود وصیت نامه ‏اى نوشت و براى امضاى مهدى نزد وى فرستاد. مهدى مشغول خواندن وصیتنامه شد، ولى همین كه به جمله ‏اى رسید كه قاسم ضمن بیان عقاید اسلامى خود، پس از اقرار به یگانگى خدا و نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله)، على علیه ‏السلام - را به عنوان امام و جانشین پیامبر معرفى كرده بود، وصیتنامه را به زمین پرت نمود و آن را تا آخر نخواند!(9)

تحریم شراب در قرآن‏
نمونه دیگر از مخالفت شدید مهدى با مظاهر تشیع، گفتگویى است كه بین او و امام كاظم علیه‏ السلام - در مدینه رخ داد. در یكى از سالها مهدى وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر (صلى الله علیه و آله) با امام كاظم علیه ‏السلام - ملاقات كرد و براى آنكه به گمان خود از نظر علمى آن حضرت را آزمایش كند! بحث حرمت «خَمر» (شراب) در قرآن را پیش كشید و پرسید: - آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟ آنگاه اضافه كرد: مردم اغلب مى ‏دانند كه در قرآن از خوردن شراب نهى شده، ولى نمى ‏دانند كه معناى این نهى، حرام بودن آن است!

امام فرمود: - بلى حرمت شراب در قرآن مجید صریحاً بیان شده است.

- در كجاى قرآن؟

- آنجا كه خداوند (خطاب به پیامبر) مى ‏فرماید: «بگو پروردگار من، تنها كارهاى زشت، چه آشكار و چه پنهان و نیز «اِثْم» (گناه) و ستم بناحق را حرام نموده است...».(10)

آنگاه امام پس از بیان چند موضوع دیگر كه در این آیه تحریم شده، فرمود: مقصود از كلمه «اثم» در این آیه كه خداوند آن را تحریم نموده، همان شراب است، زیرا خدا در آیه دیگرى مى ‏فرماید: «از تو از شراب و قمار مى‏ پرسند، بگو در آن «اثم كبیر» (گناهى بزرگ) و سودهایى براى مردم هست و گناهش از سودش بزرگتر است».(11)

و اثم كه در سوره اعراف صریحاً حرام معرفى شده، در سوره بقره در مورد شراب و قمار به كار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرفى شده است.

مهدى سخت تحت تأثیر استدلال امام قرار گرفت و بى ‏اختیار رو به «على بن یقطین» (كه حضور داشت) كرد و گفت: به خدا این فتوا، فتواى هاشمى است! على بن یقطین گفت: «شكر خدا را كه این علم را در شما خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) قرار داده است».(12)

مهدى از این پاسخ ناراحت شد و در حالى كه خشم خود را بسختى فرو مى ‏خورد، گفت:«راست مى‏ گویى اى رافضى»!!(13)

پی نوشت ها :
1) ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات ‏المكتب ْالحیدریْ، 1384 ه'.ق، ج 3، ص 132.

2)مسعودى، مروج‏ الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج 3، ص 312.
3)سید امیر على، مختصر تاریخ‏ العرب، ط 2، تعریب: عفیف ‏البعلبكى، بیروت، دارالعلم ‏للملایین، 1968 م، ص 213.
4)عبدالرحمن ‏السیوطى، تاریخ ‏الخلفأ، بغداد، مكتبْ المثنى‏، ص 277.
5)ابن اثیر، الكامل فى‏التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 6، ص 73- ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ص 185.
6)شریف‏ القرشى، باقر، حیات الاًّمام موسى بن جعفر، ط 2، نجف، مطبعْة الآداب، 1389 ه'.ق، ج 1، ص 436.
7)ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات ‏المكتب ْالحیدریْ، 1384 ه'.ق، ج 3، ص 137.
8)شریف ‏القرشى، همان كتاب، ص 442.
9)ابن اثیر، همان كتاب، ج 6، ص 84.
10)قُلْ اِنّما حَرّمَ رَبّىَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ و الْاًّثمَ وَالْبَغْىَ بِغَیْرِ الحَقّ...(سوره اعراف: 33).
11)یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِر قُلْ فیهِما اِثْمٌ كَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِئْمُهُا اَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما...(سوره بقره: 219).
12)گویا مقصود وى این بود كه به حكم قرابتى كه میان بنى هاشم هست، علم و دانش امام كاظم براى مهدى نیز موجب افتخار است.
13)كلینى، الفروع من الكافى، تهران، دارالكتب‏ الاًّسلامیْ، ج 6، ص 406.


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :