تبلیغات
مَه خوبان - محمد بن ابی عمیر
مَه خوبان
محمد بن ابی عمیر
این گفتار به گوشه هایی از شخصیت یکی از اصحاب بزرگ ائمه(ع) و محدّثان بلند مرتبه شیعه؛ یعنی «محمد بن ابی عمیر ازدی» می پردازد.

نام و تبار او
کنیه محمد بن ابی عمیر«ابو احمد» و نام پدرش «زیاد بن عیسی» است، لیکن بیش تر از وی به همراه کنیه پدرش «محمد بن ابی عمیر» و گاه به طور خلاصه «ابن ابی عمیر» یاد می شود.از سلسله نسب او چنین بر می آید که جدش «عیسی » اولین کسی از اجداد او بوده که به اسلام گرویده است. بنابر ظاهر گفته شیخ طوسی، پدر محمد بن ابی عمیر از موالی مُهَلَّب بن ابی صُفْره، از طایفه ازد بوده است. 1

مهلّب بن ابی صفره از امرای عبدالملک بن مروان اموی بود. وی در سال (74ق.) برای سرکوب مخالفان خلیفه، به منطقه کرمان رفت و پس از آن از طرف عبدالملک والی خراسان گردید. او هم چنان بر این مقام بود تا این که در سال (82ق.) درگذشت. پسران او، یزید و مفضل نیز از نزدیکان دستگاه خلافت اموی بودند و پس از مرگ پدر، هر دو مدتی حکم ران خراسان بودند.2

اگر مولا بودن ابن ابی عمیر را«ولاء عتق» بدانیم، از آن جا که مولا بودن او را به مهلّب بن ابی صفره ازدی (م.82ق.) نسبت می دهند، احتمالاً این امر در زمان جدّ ابن ابی عمیر(دو نسل قبل از او) صورت گرفته و از آن پس، پدر او و خودش از موالی مهلّب ازدی شناخته شده اند.اجداد او احتمالاً یمنی بوده اند، زیرا «جاحظ» ادیب و دانشمند معاصر، در کتاب فخر قحطان علی عدنان (که علل برتری قوم قحطان بر قوم عدنان را بر شمرده است) از محمد بن ابی عمیر به عظمت و برتری یاد کرده و ظاهراً او را یکی از دلایل فخر قحطان بر عدنان دانسته است. نگارنده به این کتاب دست نیافته، اما از ظاهر آن چه که شیخ طوسی نقل می کند چنین بر می آید که محمد بن ابی عمیر اصالتاً قحطانی بوده3 و قحطان قومی بودند که در یمن می زیسته اند.به هر روی، محمد بن ابی عمیر خود در بغداد به دنیا آمده و تا آخر عمر در آن جا سکونت داشته است. او به شغل بَزّازی و فروشندگی پارچه «سابری» اشتغال داشته4 و متموّل بوده است.5

خلفای عباسی و ابن ابی عمیر
محمد بن ابی عمیر ازدی همواره از جانب حکام جور عباسی، مورد ظلم و آزار قرار گرفته و بارها بر سر عقیده خود به زندان افتاده و شکنجه های طاقت فرسایی را متحمل شده است.در یکی از همین زمان ها بود که «رشید» برای پی بردن به نام اصحاب امام کاظم(ع) و شیعیانش در عراق، او را دستگیر و زندانی کرد. در زندان او را سخت شکنجه کردند و بیش از صد تازیانه به وی زدند تا نام اصحاب امام را فاش کند، اما این صحابی پاک باخته امام، در برابر شکنجه مأموران «رشید» مقاومت کرد و زبان به افشای نام یاران حضرت نگشود.6

مقارن همین ماجرا، رشید عرصه را بر امام کاظم(ع) تنگ کرد و ایشان را زندانی کرد. او قصد داشت کار امام و یارانش را یک سره کند، اما مقاومت و ایستادگی کسانی چون محمد بن ابی عمیر نقشه های او را بی اثر و خنثی کرد، به گونه ای که سیاست خشونت رشید، در عمل شکست خورد. بعد از رشید، فرزندش مأمون به دلیل پایگاه عمیق و گسترده امام رضا(ع) در اجتماع، سیاست دیگری را در پیش گرفت.در برهه ای دیگر، پس از شهادت امام رضا(ع) محمد بن ابی عمیر به دلیل نپذیرفتن منصب قضاوت از طرف مأمون، بار دیگر به زندان افتاد. زندانی شدن او این بار چهار سال به طول انجامید و با شکنجه و آزار سنگین توأم بود؛ تمامی اموال او ضبط گردید و هنگامی که از زندان رهایی یافت در نهایت تنگ دستی بود.7

متأسفانه هنگامی که او در زندان به سر می برد کتاب هایش، به دست خواهرش در زیر خاک پنهان گردیده بود،8 پوسید و از بین رفت.9

سال های آخر عمر او، به تلاش برای جمع آوری و تدوین دوباره احادیثش گذشت تا این که در سال (217ق.) به جوار حق شتافت.

ابن ابی عمیر در دوران ائمه(ع)
آن چه که درباره ابن ابی عمیر مورد اتفاق نظر است، این است که وی با سه تن از امامان (امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام ) هم عصر بوده است، اما این که آیا او امام صادق(ع) را نیز درک کرده و این که از کدام یک از آن بزرگواران روایت نقل کرده است، اختلاف هایی وجود دارد.در کتاب رجال النجاشی بر معاصرت او با امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) تصریح شده و از آن جا که در همین کتاب، سال وفات وی217ق. ذکر شده، بنابراین وی دوران امام جواد(ع) را نیز درک کرده است.10

شیخ طوسی، محمد بن ابی عمیر را از اصحاب امام صادق(ع) بر شمرده و بی آن که درباره وثاقت یا عدم وثاقت وی سخن بگوید می نویسد:«حسن بن محمد بن ساعه از او روایت نقل می کند.»11

علامه محمد صادق بحر العلوم در پاورقی کتاب، ذکر می کند که نسخه های کتاب در ضبط این نام مختلف است؛ در بعضی «محمد بن ابی عمرة» و در برخی «محمد بن ابی عمر» و در بعضی «محمد بن ابی عمیر» آمده است. آیة الله خویی ضمن نقل روایت این شخص از امام صادق(ع) بیان می کنند:«نام صحیح، محمد بن ابی عمیر است.»12

شیخ طوسی، در میان اصحاب امام کاظم(ع) ذکری از نام محمد بن ابی عمیر نکرده، بلکه در میان اصحاب امام رضا(ع) از وی نام برده و بر وثاقت او تصریح کرده است.13

ایشان در ذیل نام ابن ابی عمیر می گوید:«او سه تن از ائمه را درک کرده: امام ابا ابراهیم، موسی(ع) که از او روایت نقل نکرده، امام رضا(ع) که از ایشان روایت نقل کرده و امام جواد(ع).»14

بنابراین از نظر شیخ طوسی، ابو احمد محمد بن ابی عمیر ازدی، تنها از اصحاب امام رضا(ع) و فردی ثقه بوده است. همین امر نشان می دهد که محمد بن ابی عمیر مذکور در کتاب الرجال غیر از فرد مورد بحث است.این که آیا ابن ابی عمیر متعدّد بوده؛یکی از اصحاب امام صادق(ع) که از آن حضرت بدون واسطه روایت نقل کرده و امام کاظم(ع) را نیز درک کرده است و دیگری، از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد(ع) بوده است، یا این که یک نفر بوده است، بحث هایی را در کتاب های رجالی برانگیخته است.

علامه اردبیلی در پانوشت در ذیل نام «محمد بن ابی عمر» می نویسد:«این نام اشتباهاً از سوی نساخ به این گونه ضبط شده و صحیح آن «محمد بن ابی عمیر» است و او همان محمد بن زیاد بن عیسی است، به قرینه روایت کردن حسن بن عمر بن سماعه (م.263ق.) از او و روایت کردن او از امام صادق(ع) در بسیاری از موارد و این که او فروشنده سابری و بزّاز بوده است.»15

ایشان در جای دیگر در ذیل «محمد بن ابی عمیر» در خاتمه، همین بحث را مطرح می کند و می نویسد:«پس صحیح این است که ابن ابی عمیر چهار تن از ائمه (امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام ) را درک کرده است.اما در جواب این که گفته شده، بعید است او بدون واسطه از امام صادق(ع) روایت نقل کرده باشد (زیرا زمان حیات آن ها از یک دیگر دور است) می گوییم: امام(ع) در سال (148ق.) شهادت یافته و ابن ابی عمیر در سال 217ق.) وفات یافته و فاصله بین این دو وفات 69 سال است. پس اگر او 80 یا بیش تر یا کمی کم تر از آن بوده باشد، می توانسته از امام(ع) روایت نقل کرده باشد.

از آن چه که گفتیم، این مطلب را تأیید می کند که شیخ طوسی، محمد بن ابی عمر را از یاران امام صادق(ع) ذکر کرده و او اگر چه در رجال شیخ به صورت ابن ابی عمر (به صورت مکبّر) است، لیکن ما در ترجمه او روشن ساختیم که قرائنی وجود دارد که آن اشتباه است، و صحیح آن به صورت مُصَغَّر (ابن ابی عمیر) می باشد. و نیز این که محمد بن نعیم صحاف، وصی او بوده است آن چه را که گفتیم تأیید می کند، زیرا او از کسانی است که از امام صادق(ع) روایت نقل کرده است. و هنگامی که وصی ابن ابی عمیر از ابی عبدالله(ع) روایت نقل کرده و بعد از وفات او زنده باشد، پس روایت کردن او از امام(ع) به طریق اولی امکان خواهد داشت.»16

در مقابل، آیة الله خویی(ره) اعتقاد به تعدّد ابن ابی عمیر دارد و در این باره در ذیل نام «محمد بن ابی عمر (ابی عمره) و (ابی عمیر) » می گوید: «او فروشنده سابری بوده و بنابر گفته شیخ در رجال خود ا ز اصحاب امام صادق(ع) بوده و حسن بن محمد بن سماعه از او روایت می کرده است.نسخه صحیح باید محمد بن ابی عمیر باشد، زیرا در برخی روایات از او به همین نام یاد شده است. از جمله در روایت محمد بن نعیم صحاف که می گوید: محمد بن ابی عمیر، فروشنده سابری، وفات کرد و مرا وصی خود قرار داد. تنها وارث او زنش بود. پس من به عبد صالح(ع) در این باره نوشتم و حضرت در پاسخ نوشت: ماترک را به زنش بده و باقی را نزد ما بیاور.»17

سپس ایشان سه روایت را نقل می کنند که ابن ابی عمیر بدون واسطه از امام صادق(ع) درباره مسایل فقهی سؤال می کند. از نظر ایشان، روایات مذکور نمی توانند مرسل بوده باشند، زیرا گونه نقل روایت در آن ها، صراحت در سؤال از خود امام(ع) دارد. و محمد بن زیاد بن عیسی در سال (217ق.) وفات یافته و امام صادق(ع) را درک نکرده است. پس باید محمد بن ابی عمیری که بدون واسطه از امام صادق(ع) روایت می کند، شخص دیگری باشد.

مضافاً این که محمد بن ابی عمیر اوّلی در زمان حیات امام کاظم(ع) وفات کرده، چه عبد صالح از القاب امام کاظم(ع) است و محمد بن زیاد بن عیسی، امامت امام جواد(ع) را به مدت چهارده سال درک کرده است. پس احتمال اتحاد این دو، ساقط خواهد بود.ایشان مطلبی را به عنوان تاکید در اثبات مدعای خود مطرح می کنند و آن روایتی است که در رجال کشی در ترجمه زرارة بن اعین آمده است. کتاب، روایت را از بنان بن محمد بن عیسی، از ابن ابی عمیر، از هشام بن سالم، از ابن ابی عمیر نقل می کند که ابن ابی عمیر گفت: نزد ابی عبدالله صادق(ع) رفتم و… این روایت صراحت دارد که ابن ابی عمیر راوی، غیر از ابن ابی عمیر مروی عنه است. و ضعف سند این روایت به بحث ما ضرری نخواهد رساند.18

نکته ای که باقی می ماند و باید بر طبق نظر مرحوم خویی پاسخ داد این است که بنابر گفته شیخ، حسن بن محمد بن سماعه از ابن ابی عمیر اول (از نظر ایشان) روایت کرده و حال آن که حسن بن محمد در سال (263ق.) وفات کرده و ابن ابی عمیر در زمان حیات امام کاظم(ع) (نهایتاً در سال 183ق.) رحلت کرده است. ایشان در حل این مشکل می گوید:«ما مطمئن هستیم که مطلب بر شیخ (قدس سره) مشتبه شده و حسن بن محمد بن سماعه از محمد بن ابی عمیر، زیاد بن عیسی، روایت می کند نه محمد بن ابی عمیر اوّل.»19

در این باره نظر میانه ای نیز وجود دارد که قائل آن علامه مامقانی است. ایشان ضمن آن که نسخه صحیح رجال شیخ را محمد بن ابی عمر می داند (بنابراین یک محمد بن ابی عمیر وجود دارد) معتقد است که محمد بن ابی عمیر از امام صادق(ع) نیز بدون واسطه روایت نقل کرده است. مرحوم مامقانی روایتی را نقل می کند که شیخ طوسی(ره) و کلینی(ره) با سند خود از ابن ابی عمیر آورده اند.20 سپس می گوید:«ظاهر این روایت، دلالت دارد که او امام را ملاقات کرده که آن، امری بعید هم نیست، زیرا باید ابن ابی عمیر در نهایت، 87 سال عمر کرده باشد تا بتواند امام صادق(ع) را بعد از بلوغ خود ملاقات کند و 87 سال، عمری قابل انکار نیست. پس دلیلی برای ارسال وجود ندارد، هم چنان که دلیل برای قلب سند نیست؛ به این معنا که محمد بن ابی عمیر مؤخر و قاسم بن عروة مقدم باشد تا این که در اصل چنین بوده باشد: محمد بن ابی عمیر، عن قاسم بن عروه، قال: سئلت ابا عبدالله(ع)…، زیرا اولا چنین امری بابی را می گشاید که مستلزم دست برداشتن از اصالت عدم سهو و عدم غفلت و دیگر اصول عقلایی (بدون قرینه) می باشد، به خصوص بعد از آن که سند به گونه ای که ذکر گردید در کافی (که از حیث ضبط، بهترین کتاب روایی است) و در نسخ متعدد آن، که یکی از آن ها نسخه ای است که بر فاضل مجلسی خوانده شده، آمده است.»21

ایشان درباره روایتی که در آن محمد بن ابی عمیر از هشام بن سالم و او از محمد بن ابی عمیر و او از امام صادق(ع) روایت کرده می گوید:« حتماً ابن ابی عمیر دوم، اشتباه نسّاخ بوده و بعید نیست که آن تصحیف شده محمد بن مروان باشد، زیرا او از کسانی است که هشام از او روایت می کند.»22

ایشان در جای دیگر می گویند:«روایت محمد بن نعیم صحاف دربارههوصی شدن او از طرف محمد بن ابی عمیر دلالتی بر تعدد ابن ابی عمیر ندارد، زیرا عبدصالح غالباً درباره امام کاظم(ع) اطلاق می شده نه این که بر دیگر ائمه(ع)، اطلاق نمی شده است.و محمد بن نعیم با این که از امام صادق(ع) روایت کرده می توانسته تا پایان عمر امام جواد(ع) زنده بوده باشد، زیرا اگر او پنج سال پس از بلوغ نیز امام صادق(ع) را درک کرده باشد، ولادت او در حدود (سال128ق.) خواهد بود و اگر تا پایان امامت امام جواد(ع) باقی بوده باشد، عمر او 92 سال بوده که آن، عمری عجیب و قابل انکار نیست.»23

وی پس از طرح نظرهای مختلف در این بخش، نتیجه ای را که از هر یک از آن ها گرفته خواهد شد، مطرح می کند.اگر قائل به این باشیم که نسخه محمد بن ابی عمر در رجال شیخ، صحیح است، اگر در سند روایت، محمد بن ابی عمر باشد او فردی است که درباره وثاقت یا عدم وثاقت او کلامی گفته نشده است.24

اگر قائل به وحدت ابن ابی عمیر باشیم، ابن ابی عمیر واقع شده در سند روایات، ثقه خواهد بود. و اگر قائل به تعدد محمد بن ابی عمیر باشیم، نتیجه بحث از زبان آیة الله خویی چنین خواهد بود:« اگر روایت از امام صادق(ع) باشد، راوی محمد بن ابی عمیر اولی است که درباره او توثیقی وجود ندارد و یا این که روایت مرسل است [اگر نقل روایت به گونه ای باشد که امکان ارسال وجود داشته باشد] و اگر روایت از امام رضا(ع) یا جواد(ع) یا کسی که طبقه آن دو بزرگ وار است باشد، به طور جزم راوی محمد بن زیاد بن عیسی است و اگر روایت از امام کاظم(ع) باشد و کسی که از محمد بن ابی عمیر روایت می کند زمان امام کاظم(ع) را درک نکرده باشد (مانند حسن بن محمد بن سماعه) راوی، محمد بن زیاد خواهد بود. و اگر از کسانی باشد که زمان کاظم(ع) را درک کرده باشد، ابن ابی عمیری که از او روایت شده، اگر چه احتمال دارد که بر هر دو منطبق باشد، لیکن شکی نیست که به آن که معروف و مشهور است منصرف خواهد بود و اشتراک در این مورد اثری نخواهد داشت.»25


آیا محمد بن ابی عمیر از امام کاظم(ع) روایت نقل کرده است؟
شیخ طوسی بر این اعتقاد است که ابن ابی عمیر، امام کاظم(ع) را درک کرده، لیکن از ایشان روایت نکرده است.26 لیکن نجاشی در رجال خود آورده که او امام کاظم(ع) را ملاقات کرده و از ایشان احادیثی را شنیده که در بعضی از آن ها حضرت او را با کنیه «ابا احمد» یاد کرده است.27

مشایخ و شاگردان
ابن ابی عمیر، نزد جمع بسیاری از اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع) به استماع و ضبط روایت پرداخت. برخی از بزرگان، تعداد کسانی را که او از آنان روایت نقل کرده تا 410 نفر ذکر کرده اند.28

در میان مشایخ او جمعی از بزرگان اصحاب ائمه(ع) وجود دارند که روایات بسیاری از آن ها شنیده است، هم چون: ابراهیم بن عبد الحمید اسدی، 65 حدیث؛ حمّاد بن عثمان، 221 حدیث؛ عبد الرحمان بن حجاج بجلّی، 135حدیث؛ معاویة بن عمار، 448 حدیث؛ هشام بن سالم، 225 حدیث؛ حماد بن عیسی، 921 حدیث؛ حَفض بن بَختَری، 165 حدیث؛ عمر بن اذینه، 254 حدیث؛ جمیل بن دَرّاج، 298 حدیث؛ عبدالله بن بُکَیر، 65 حدیث؛ هشام بن حکم؛ زرارة بن اعین؛ محمد بن مسلم و….29

از آن جا که محمد بن ابی عمیر، بغدادی بوده، بایستی برای استماع، ضبط و تدوین حدیث به مدینه و کوفه و بصره (شهرهایی که مشایخ روایی او می زیسته اند) سفر کرده باشد.جمع زیادی از اصحاب ائمه(ع) نیز از آن محدّث بزرگ روایت نقل کرده اند، هم چون فضل بن شاذان نیشابوری، علی بن مَهزیار اهوازی، ابراهیم بن هاشم قمی، عبد الرحمان بن ابی نجران تمیمی، حسین بن سعید اهوازی، ابو عبدالله برقی، صفوان بن یحیی، حضرت عبد العظیم حسنی(ع)، عبدالله بن احمد یَهنک نخعی و برادرش عبید الله، عبدالله بن معروف، احمد بن محمد بن عیسی اشعری، عبدالله بن الصَلت قمی و….تعداد کسانی که در حلقه درس و افاضه آن محدّث بزرگ، شرکت داشته اند و از وی روایت نقل کرده اند نزدیک به هشتاد تن بوده است. 30

کتاب های ابن ابی عمیر
علاقه و اهتمام وی به روایات امامان(ع) به حدی بود که صد کتاب از کتاب های اصحاب امام صادق(ع) را روایت کرده است. علاوه بر آن، خود، کتاب های روایی بسیاری را تدوین کرده که تعداد آن ها 941 کتاب ذکر کرده اند.31

نگاهی به فهرست کتاب های آن صحابی گران قدر گستردگی و تنوع روایات او را در زمینه های مختلف علوم اسلامی (تاریخ، فقه، اصول فقه، کلام و تفسیر) نشان می دهد.برخی از کتاب های او که در رجال نجاشی و نیز فهرست طوسی گزارش شده اند، از این قرارند:المغازی، الکفر والایمان، البداء، الاحتجاج فی الامامة، الحج، فضایل الحج، المتعة، الاستطاعة و الافعال و الرد علی اهل القدر والجبر، الملاحم، یوم ولیلة، الصلاة، مناسک الحج، الصیام، اختلاف الحدیث، المعارف، التوحید، النکاح، الطلاق، الرضا(ع)، المبدأ، الامامة، ومسائله عن الرضا(ع).

وی پس از حادثه از بین رفتن کتاب هایش، به تدوین دوباره روایاتی که از حفظ داشت پرداخت و آن ها را در 40 مجلّد تحت عنوان «نوادر» جمع آوری کرد.32 این علاوه بر کتاب هایی بود که دیگران قبل از آن حادثه از برخی از کتاب های او استنساخ کرده بودند.اکنون از آن صحابی و محدث گرانقدر بیش از 4700 روایت در کتب روایی وجود دارد33 که در زمینه های مختلف تفسیر، فقه و کلام است. ابن ابی عمیر علاوه بر آن که روایات فقهی بی شماری در جای جای ابواب فقهی از خود به یادگار گذاشته، حجم قابل ملاحظه ای روایت درباره مسائل کلامی نقل کرده است.در بزرگی و جلالت او در این زمینه، همین اندازه کافی است که بدانیم هشام بن سالم، دوست دیرینه او که از اصحاب متکلم برجسته امام صادق و امام کاظم(ع) به شمار می رفت، برای مناظره ای با هشام بن حکم، یکی دیگر از متکلمان برجسته حضرت، به این شرط حاضر به گفت وگو شد که محمد بن ابی عمیر حضور داشته باشد؛ در غیر این صورت از شرکت در بحث خودداری خواهد کرد. 34

نگاهی به فهرست کتاب های او نیز گویای این امر می باشد.

مرسل های مسند
ابن ابی عمیر علاوه بر این که از اصحاب اجماع می باشد،35 از زمره کسانی است که روایت های مرسل او را هم چون مسند قابل اعتبار دانسته اند. پس از حادثه از بین رفتن کتاب هایش برخی از روایاتی را که از حفظ تدوین کرد به صورت مرسل است، لیکن دقت و تعهد او نسبت به نقل حدیث از افراد ثقه به حدی بود که مرسل های او را هم ردیف با مسند دانسته اند.تقریباً تمامی علمای شیعه در طول تاریخ در قبول روایات مرسل ابن ابی عمیر اتفاق نظر داشته اند.36 علامه مامقانی (م.1351ه.ق.) در این باره می گوید:«محمد بن ابی عمیر، تنها کسی است که تمامی علمای شیعه [در طول قرون گذشته] روایات مرسل او را پذیرفته و آن ها را مانند روایات مسند معتبر دانسته اند. اگرچه درباره برخی [از اصحاب ائمه(ع)] نیز این مطلب گفته شده، لیکن گوینده آن عده ای معدود بوده اند و درباره آن ها به مانند آن چه که درباره ابن ابی عمیر گفته شده، اتفاق نظر وجود نداشته است.»37

برخی وجود چند فرد ضعیف در میان مشایخ ابن ابی عمیر را دلیلی بر ردّ این مطلب که او جز از افراد ثقه روایت نقل نمی کرده دانسته اند، لیکن آیة الله شبیری زنجانی در سلسله درس های رجال خود بحث مفصلی در این باره کرده و به تک تک این موارد پاسخ داده اند.38

پدیدآور: میرخندان ،سید حمید

پی نوشت ها :
1. الفهرست، محمد بن حسن طوسی، (قم، انتشارات رضی) ص 265؛ الرجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، به تحقیق سید موسی شبیری زنجانی (قم، انتشارات اسلامی) ص 326

2. نک: تاریخ یعقوبی، به ترجمه محمد ابراهیم آیتی (مرکز انتشارات علمی و فرهنگی) ج2، ص 272؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج4، ص 365، 375، 502
3. الفهرست، شیخ طوسی، ص 142
4. سابری: پارچه ای ظریف که در سابور فارس بافته می شده، و خرید و فروش و استفاده از آن شایع بوده است.
5. فضل بن شاذان (شاگرد ابن ابی عمیر)، ثروت او را نزدیک به پانصد هزار درهم گفته است (اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 856). به گفته یکی از اساتید، نمی توان از این احتمال چشم پوشید که ابن ابی عمیر از وکلای امام کاظم(ع) بوده و وجوهات نزد وی جمع می شده است. آیا هارون و بعد از او مامون، با توجه به همین مطلب، پی در پی اموال او را مصادره می کردند؟ گرچه نقل صریحی مبنی بر وکالت او وجود ندارد، امّا از سوی دیگر، از وکلای حضرت، به جز آن هایی که پس از شهادت ایشان، امامت امام رضا(ع) را انکار کردند و به واقفیه گراییدند، نامی در میان نیست. شاید شدت تقیّه، موجب چنین امری شده است.
6. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی ، به تصحیح میر داماد، به تحقیق سید مهدی رجایی (مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث)، ج2، ص855
7. همان.
8. او پس اختفای کتاب های خود، متواری شده بود.
9. درباره چگونگی از بین رفتن کتاب های ابن ابی عمیر نقل های متفاوتی در کتب رجالی وجود دارد. گفته شده که خواهر او کتاب ها را در غرفه ای گذاشت و کتاب ها در اثر جریان آب باران بر روی آن ها از بین رفت (الرجال النجاشی، ص 326). و از ظاهر عبارت شیخ طوسی، چنین برمی آید که کتاب های ابن ابی عمیر در پی دستگیری اش، توسط ماموران مامون ضبط گردید که عاقبت کتاب های روایی اش را به او پس ندادند (اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 854).
آنچه در متن ذکر شد ظاهر نقل صحیح است. زیرا ابن ابی عمیر، خود به مناسبتی اشاره به دفن شدن کتاب هایش و از بین رفتن آن ها کرده است. (بحارالانوار بیروت، موسسة الوفاء ج87، ص 106 و ج 20).
10. رجال النجاشی ، ص 326 و 327
11. رجال الطوسی، ص 063
12. معجم رجال الحدیث(مرکز نشر آثار شیعه) ج14، ص 275 و 276
13. رجال الطوسی، ص 388
14. الفهرست، شیخ طوسی، ص 142
15. جامع الرواة ، محمد بن علی اردبیلی (انتشارات کتاب خانه آیة الله مرعشی) ج2، ص 50
16. همان، ص 56
17. معجم رجال الحدیث، ج14، ص 275
18. همان، ص 275 277.
19. همان، ص 277
20 و 21. تنقیح المقال، مامقانی (قطع رحلی) ج2، ص 63(التنبیه الاول): وهی مارواه الشیخ وکذا الکلینی فی باب اوقات صلوة الجمعة والعصر من الکافی عن محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن محمد بن خالد، عن القاسم بن عروة، عن محمد ابن ابی عمیر، قال: سئلت ابا عبدالله(ع)….
22. همان.
23. همان، ص 64(التنبیه السادس).
24. نگارنده، نسخه های تصحیح شده برخی از کتاب های روایی که به وسیله آیة الله سید موسی شبیری زنجانی صورت گرفته و نزد فرزند فاضل ایشان بود، ملاحظه کرده است. در برخی از آن ها نسخه صحیح «محمد بن ابی عمر» است.
25. معجم رجال الحدیث، ج14، ص 277
26. الفهرست، شیخ طوسی،ص 142
27. رجال النجاشی ، ص 327. نگارنده، این روایات را با استفاده از برنامه رایانه ای مرکز تحقیقات علوم اسلامی ملاحظه کرده است.
28. نک: کلیات فی علم الرجال ، جعفر سبحانی (مرکز مدیریت حوزه علمیه قم)، ص 223
29. معجم رجال الحدیث، ج22، ص 101 105
30. نک: معجم رجال الحدیث، ج22، ص 105 و 106
31.رجال النجاشی ، ص 327
32. اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 854
33. معجم رجال الحدیث، ج22، ص 101
34. همان، ج14، ص 283
35. اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 673
36. نک: کلیات فی علم الرجال، ص 206 به بعد.
37. تنقیح المقال، ج2، ص 63. ذکر این نکته لازم است که برخی از بزرگان از جمله شهید ثانی در الدرایة، محقق حلی در المعتبر، سید طاووس، شیخ حسن عاملی در معالم الاصول، سید محمد عاملی (نوه شهید ثانی) در المدارک و آیة الله خویی در معجم رجال الحدیث به طور کلی روایات مرسل از جمله مرسلات ابن ابی عمیر را معتبر ندانسته اند. (نک: کلیات فی علم الرجال، ص 220 222).
38. نک: کلیات فی علم الرجال، ص 235 250


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :