تبلیغات
مَه خوبان - دست حمایت
مَه خوبان
دست حمایت
چگونه باور کنم که امام کاظم(ع) هدیه ام را قبول نکرده باشد؟! لابد ارزشی ندارد؛ اما من آن خلعت را نه به عنوان چیزی پر ارزش، که به نشانة عرض ارادت به آن حضرت تقدیم کردم. انتظار داشتم که مورد پذیرش حضرتش قرار بگیرد.شاید امام دانسته است که این خلعت، هدیه ای است از سوی هارون به من و قبول آن را دون مقام امامت دانسته که او وارث رسالت است و هارون غاصب خلافت و بین این دو هرگز پیوندی نیست، حتی به استحکام تارو پود یک خلعت.

معاذالله اگر جسارت و تقصیری از این ارادتمند سرزده و امام خواسته باشد که با این کار، مرا به خطایم آگاه سازد. امّا نه؛ امام فرموده است که خلعت را به خوبی نگه دارم، روزی مرا به آن نیاز می افتد. فرمایش امام بدون حکمت نیست. مگر نه آنکه بارها و بارها درستی گفتار و کردارش آسمان زندگی ام را در دستگاه تاریک هارون روشن کرده است؟! اکنون نیز بایستی منتظر گذر زمان باشم تا مسئله برایم روشن گردد.

همة این ها به سرعت برق از ذهن «علی بن یقطین»1 ـ یار دیرین امام کاظم(ع) و عالم نفوذی آن حضرت در دستگاه عباسی و وزیر هارون الرشید ـ گذشت.زمان زیادی از روزی که امام کاظم(ع) هدیة علی بن یقطین را بازگردانده بود، نگذشته بود تا روزی که یکی از غلامان دستگاه خلافت به خاطر ارتکاب خطایی، به امر علی بن یقطین به تازیانه محکوم گردید.

غلام که از ارتباط پنهانی علی بن یقطین با امام کاظم(ع) اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و نزد خلیفه زبان به بدگویی از علی بن یقطین گشود:

ـ ای امیر! فرزند یقطین دست بیعت به تو داده، اما قلب او در گرو محبت دیگری است.

بر سفرة امیر نشسته، اما قامت ارادت به موسی بن جعفر(ع) بسته است. هرسال خمس اموال خود را به همراه هدایایی ارزشمند نزد او می فرستد. خلعتی که به او مرحمت کرده بودید، هم اکنون نزد موسی بن جعفر(ع) است. طوفانی دل هارون را در نوردید. چرا که او فرزند یقطین را وزیری امین می دانست، گرچه در سویدای دلش صدای ارتباط پنهانی او را با امام کاظم(ع) می شنید، اما ردّپایی از این ارتباط در کارنامة این وزیر خردمند دیده نمی شد. اکنون فرصت مناسبی است تا همة ابهام ها روشن گردد. هارون، علی بن یقطین را به حضور طلبید.

ـ فرزند یقطین را نزد من جایگاهی ویژه است. به دیدگانم اگر اعتماد نکنم، به گفتة او یقین دارم. خلعتی که چندی قبل به تو دادیم، حاضر کن تا زبان بدگویان کوتاه و شبهة پیش آمده مرتفع گردد.

ـ جان خلیفه به سلامت و روزگار سلطنتش مستدام باد! کدام سرمایه از این پر بهاتر که مورد اعتماد خلیفه ام و امین بارگاه سلطانم؟! حفظ حرمت خلعتی که مرحمت فرمودی بر من واجب است که تارو پودش به دست خلیفه متبرک شده اند.

خلعت را در صندوقچه ای مخملین در اتاقی مخصوص گذاشته ام و افتخار دریافت آن را در سراچة دل جای داده ام. چنانچه غلامی گسیل فرمایی، السّاعه خلعت را به حضور خواهد آورد.

ساعتی بعد در صندوق را نزد هارون گشودند. خلعتی بود معطّر و مزیّن به انواع زینت ها. چشمان خلیفه با دیدن خلعت به روشنی نشست. از آن پس محبت و اعتماد هارون به علی بن یقطین بیشتر شد. به طوری که گفت: از این پس، سخن هیچ کس را علیه تو نخواهم پذیرفت و ارادت علی بن یقطین به امام کاظم(ع) ـ همو که او را ازخشم هارون نجات داده بود ـ دو چندان گردید.

بدین روز وی به رمز و راز نپذیرفتن هدیه از سوی امام کاظم(ع) پی برد و نیز به این گفتة امام که فرموده بودند: خلعت را نگاه بدار که روزی تو را به کار خواهد آمد.

پی نوشت:
1. علی بن یقطین از شاگردان امام کاظم(ع) بود. او با موافقت امام کاظم(ع) وزارت هارون را پذیرفت و در حقیقت چتر حمایت کنندة شیعیان در دربار هارون بود و با توجه به موقعیّت ممتازی که داشت، منشأ خدمات ارزنده ای برای کمک به شیعیان بود.


منبع :سیرة پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص 449 ، 454


   
درباره وبلاگ

نیاز به روزنه‌ای نداشت او خود ستاره بود که گاهی باید از پس ابری می‌درخشید سنگین بود هوای تاریک زندانش غل و زنجیری که او را در محاصره داشت و سرش از هجوم بلایای کوچک و بزرگ، او اما سبک بود با یاد خدایی که نزدیک است .
مدیر وبلاگ : عبرات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :1
بازدید دیروز : 1
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :